تاملی بر فیلم فروشنده، اسکار و تحریم ویزای ایران

دیوار آرمانشهر خیالی هر روز بلندتر می شود

تقصیر از کسانی است که برای رسیدن به آرمانشهر خیالی شان، حاضرند دیوارهای شهرشان را بر سر مردمشان آوار کنند تا شاید دیوار آرمانشهر خیالی شان قدری کوتاه تر شود... و چه عجیب است که هر روز دیوار آرمانشهر خیالی بلندتر و بلندتر می شود...

هنوز هم دارم فکر میکنم که…
چرا در خانه قبلی شان زلزله آمده؟ و خانه جدیدشان هم محل زندگی یک زن بدکاره بوده است؟!
چرا آن مرد مهاجم به حمام، به جای اینکه یک جوان توانمند باشد، یک پیرمرد ناتوان است؟!
چرا آقا معلم قصه ما فیلم گاو را در مدرسه نشان می دهد؟!
چرا فضای نمایش اینقدر به زندگی آدمهای توی فیلم نزدیک است؟!
چرا نقش شهاب حسینی در تئاتر، جایگاه یک #فروشنده است؟!
چرا…

وقتی تعداد چراهای بی پاسخم زیاد می شود خواه ناخواه ذهنم به این سمت می رود که حتما یک دلیلی داشته که…
خانه های این شهر از نگاه آقای کارگردان یا در حال ویران شدن اند یا در باطن ویرانند و در ظاهر استوار!
پیرمردهای شهر ما در بی غیرتی دست جوانهای ما را هم از پشت بسته اند!
آدمهای شهر ما خودشان را شبیه گاو کرده اند…

تقصیر من نیست که در فروشنده همه چیز را شبیه نماد می بینم!
تقصیر امریکا هم نیست که ما ایرانیها را به کشورش راه نمی دهد…

تقصیر از کسانی است که برای رسیدن به آرمانشهر خیالی شان، حاضرند دیوارهای شهرشان را بر سر مردمشان آوار کنند تا شاید دیوار آرمانشهر خیالی شان قدری کوتاه تر شود…

و چه عجیب است که هر روز دیوار آرمانشهر خیالی بلندتر و بلندتر می شود…

نویسنده: محمدصادق باطنی

5+



نظری ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*