پرونده ویژه یازدهمین جشنواره سینماحقیقت - نقد مستند علی آقا

کفتربازی تا آخرین نفس…

در کل علی آقا مستندی متوسط است از فیلمسازی خوب، فیلمسازی که در «من نگهدار جمالی...» اثبات کرده بود جذابیت و قصه گویی و تلاش برای جذب مخاطب از همه چیز برایش مهمتر است، اما گویا افتادن در بند سرمایه گذاران خارجی بیش از فرصت، برایش به تهدیدی بزرگ تبدیل شده است.

کامران حیدری، بعد از مستندهای معروف «من نگهدار جمالی وسترن می سازم» و «دینگومارو»، بار دیگر به سراغ روایت یک داستان بومی رفته است و توانسته است پیش از جشنواره سینماحقیقت، توجه معتبرترین جشنواره سینمای مستند، یعنی جشنواره ایدفای آمستردام را هم به خود جلب نماید و در بخش رقابتی آن با مستندهای مهم دیگری از دنیا رقابت کند. این فیلم روایتگر زندگی «علی آقا» است که در محله سعدی شیراز تمام تلاش خود را می کند که حتی در روزگار پیری و مریضی هم دست از کفتربازی بر ندارد. کفترهایی که خیلی هایشان مریض شده اند و مانند علی آقا این روزها حال و روز خوشی ندارند.

کل روایت اثر از زاویه دید علی آقا روایت می شود که به طور معمول در خانه است و گاهی اوقات برای فروش کفترها و میوه فروشی با وانت از خانه بیرون می رود. مهمترین تضاد این فیلم که اساسا درام آن بر مبنای همین تضاد شکل گرفته است هم در همین خانه شکل می گیرد. خانه ای یک طبقه، قدیمی و کهنه ساز که در طبقه اول آن همسر، بچه و نوه های علی آقا زندگی می کنند و در پشت بام آن بساط آب و دانه کفترها برپاست؛ و اینجاست که مهمترین دوگانه های فیلم یعنی تضاد بین بالا و پایین، خانواده و کفترها و در یک کلام آرزوها و واقعیات زندگی این پیرمردِ کودک نما خودنمایی می کند.

«علی آقا» یک «پرتره مشارکتی» است، چرا که بدون شک سوژه در کنشهای مختلف اثر مشارکت داشته و دوربین (علی رغم اینکه تلاش می کند مشاهده گری صرف به نظر برسد) برای شکل گیری روایت به شیوه های مختلف از مشارکت سوژه بهره گرفته است. در توصیف بیشتر رفتار دوربین در این مستند (که مهمترین ابزار روایتگری فیلمساز در این مستند است) باید گفت که زاویه نگاهش همواره در کنار علی آقاست و هیچگاه بر دوش و نگاه سوژه ای دیگر قرار نمی گیرد، در خصوصی ترین لحظات علی آقا و در اوج احساساتش فاصله خود را در کوتاه ترین فاصله ممکن حفظ می کند، ساکت است و کسی پشت آن چیزی نمی گوید و تلاش می کند خود را مشاهده گر و تعقیب کننده جلوه دهد و از نمایشی بودن و دست کاری در واقعیت خودداری کند و این می شود که کامران حیدری می تواند لحظات عمیقی از شادی، غم، لطافت و عصبانیت علی آقا را برای ما به تصویر بکشد. میزانِ قرابتِ دوربین و سوژه تا جایی پیش میرود که در کمال تعجب وقتی فیلم به پایان می رسد، می بینیم که اسم علی آقا به عنوان «صدابردار» مستند هم آورده می شود! و یک نفره بودن (در پاره ای از اوقات دونفره بودنِ) تولید مستند بیشتر خودنمایی می کند.

اما در روندی که این سالها بسیار باب شده است، در پرتنش ترین صحنه فیلم، فیلمساز تصمیم می گیرد طراحی روایتِ خود را بر هم بزند و از یک مشاهده گر صرف به کنشگری موثر تبدیل شود. جاییکه علی آقا عزیزترین کفترش را از دست داده و در بحرانی عاطفی قرار گرفته است. به زمین و زمان فحش می دهد، با خریداران میوه هایش به دلایل واهی دعوا می کند، و نهایتا در پرتنش ترین لحظه فیلم، نوبت به نوه اش می رسد، جاییکه محمدحسین برای دومین بار به خاطر کفترها از پدربزرگش سیلی می خورد و با نگاهی بغض آلود، آن جمله از دهانش در می آید: «ازت بدم میاد!» و حالا علی آقا او را با مشت و لگد از پشت بام به حیاط هل می دهد، با چوب به دنبالش می افتد و نهایتا او را از خانه بیرون می کند. اینجاست که حتی یک لحظه تصویربردار بر زمین می افتد، جریان صدا قطع می شود، ولی تدوینگر این لحظات را از مخاطبان نمی گیرد. خود کامران حیدری را می بینیم که وارد صحنه می شود، علی آقا برای اولین بار با کارگردان صحبت می کند: «کامران ولم کن!» ولی تلاش کامران به جایی نمی رسد. علی آقا به سیم آخر زده، هم خانه و کاشانه اش را به هم ریخته و هم جریان روایت اثر را به سویی دیگر کشانده…

و بعد از این واقعه دوباره جریان روایت اثر به شیوه قبل باز می گردد. اینکه چرا کارگردان در یک لحظه تصمیم می گیرد تمام آنچه تا پیش از این برایش تلاش کرده را کنار بگذارد محل سوالِ فراوان است. آیا فیلمساز خواسته کنش اخلاقیِ خود را به تصویر بکشد، یا اینکه فریاد بزند که فیلم من نمایشی نیست و همه آنچه در این فیلم دیده اید عیناً واقعیت زندگی علی آقا بوده است و او هیچ جا در مقابل دوربینِ من بازی نکرده است؟

به هر حال علی آقا برای کسانی که هنوز حوصله تماشای زندگی آدمهای بدبخت با آرزوهای از دست رفته را دارند می تواند اثری جذاب باشد. گرچه حرکات سردرگم دوربین در قابهای بسته و همچنین طولانی شدن و تکراری شدن کنشهای علی آقا به کبوترهایش مطمئنا این روایت را یکدستی و روانی خارج می کند و مخاطب را به بیرون از اثر هدایت می نماید. در کل علی آقا مستندی متوسط است از فیلمسازی خوب، فیلمسازی که در «من نگهدار جمالی…» اثبات کرده بود جذابیت و قصه گویی و تلاش برای جذب مخاطب از همه چیز برایش مهمتر است، اما گویا افتادن در بند سرمایه گذاران خارجی بیش از فرصت، برایش به تهدیدی بزرگ تبدیل شده است. تهدیدی که باعث شده است کلیشه های مطلوب سرمایه گذاران اروپایی از جامعه ایران، به وضوح بر دغدغه های بومیِ یک فیلمساز در به تصویر کشیدن برشهایی دیده نشده از همشهری هایش غلبه پیدا کند.

نویسنده: محمدصادق باطنی

0



نظری ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*