پرونده ویژه 36امین جشنواره فیلم فجر/ مرور فیلم «تنگه ابوقریب»

وقتی مخاطب همپای فیلمساز ۱۰۰ دقیقه در «تنگه ابوقریب» می جنگد و خسته نمی شود

«تنگه ابوقریب» را بایست چند بار دید. نه به خاطر داستان عجیب و غریبش (که اساساً جذابیتش را از داستان نگرفته) و نه به خاطر بازی بازیگر نقش اولش (که اساسا فضای ضد قصه ی آن هیچ نقشی را بر دیگری اولویت نبخشیده)، بلکه به خاطر موقعیت سازی خارق العاده اش از لحظاتی ملتهب که اگر این لحظات مهمِ تاریخِ گذشته مان را درک نکنیم نمی توانیم به درستی تاریخِ آینده مان را رقم بزنیم.

منتقد: محمدصادق باطنی (امتیاز:۵ از ۵)

به راستی چه می شود که به یک فیلم می گوییم: جذاب؟ فیلمها جذابیت خود را از کجا می آورند؟ این پرسشی است که مهم که از ابتدای شکل گیری سینما و تا به امروز، ذهن تمام سینماگران را به خود مشغول کرده است. در این میان یکی از مهمترین کلیدواژه هایی که برای پاسخ این سوال به کار می رود، کلیدواژه «داستان» است. داستانی که بتواند درام خلق کند و با عینیت بخشی به مفاهیم ذهنیِ فیلمساز، حس مخاطب را در طول فیلم درگیر کند. داستانی که پس از تماشای یک فیلم بتوان آن را در قالب جمله ای یک خطی تعریف کرد و مخاطب را به بهانه همین یک جمله، به جهان اثر دعوت نمود.

اما بسیاری از افراد در این پاسخ خدشه کرده اند که: «داستان مهمترین عامل ایجاد جذابیت در یک اثر سینمایی است». اینجاست که پای پاسخی دیگر به میان می آید: «خلق موقعیت». در واقع بسیاری از آثار جذابیت خود را بیش از آنکه از داستانشان بگیرند از موقعیتهایی میگیرند که در طول اثر بازسازی یا بازنمایی کرده اند. مثل جذابیتی که بسیاری از آثار مستند به دلیل ترسیمِ بدون واسطه واقعیت برای خود می آفرینند. یا مانند جذابیتی که کتابهای خاطرات، با موقعیتهای سازی های شیرینشان ایجاد می کنند. فیلمها و کتابهایی که پس از مشاهده شان نمی توانی در یک جمله داستانشان را تعریف کنی و مهمترین پیشنهادت به دیگران می تواند این باشد که باید این کتاب را بخوانی و این فیلم را ببینی تا بفهمی چگونه عواطفت را درگیر می کند.

امری که فیلم قابل ستایش «تنگه ابوقریب» هم از این طریق خود را به اثری جذاب و ماندگار برای مخاطبانش مبدل نموده است. به جای «داستان» بهتر است بگوییم که یک خطیِ «موقعیتِ» ترسیم شده در این اثر عبارت است از: «به تصویر کشیدن مقاومت دلیرمردانه رزمندگان ایرانی در واپسین روزهای دفاع مقدس در تنگه ابوقریب»… و این موقعیت یک خطی در طول اثر با سکانس پلانهای چیره دستانه، طراحی گوش نوازِ صدا، چهره پردازی و طراحی صحنه کم نظیر و بازی های ستودنیِ بازیگران فیلم، مخاطب را به نحوی اعجاب انگیز برای دقایقی در وسط میدان جنگ رها می کند و پس از آن با حسی آکنده از احترام و افتخار از جهان اثر بیرون می آورد. مخاطبی که همچون رزمندگانِ فیلم خاکی و زخمی است و لبهایش از تشنگی و دوشهایش از خستگی، خبر از استقامت بی پایان در مقابل حملات بی وقفه دشمنان می دهند.

«تنگه ابوقریب» را بایست چند بار دید. نه به خاطر داستان عجیب و غریبش (که اساساً جذابیتش را از داستان نگرفته) و نه به خاطر بازی بازیگر نقش اولش (که اساسا فضای ضد قصه ی آن هیچ نقشی را بر دیگری اولویت نبخشیده)، بلکه به خاطر موقعیت سازی خارق العاده اش از لحظاتی ملتهب که اگر این لحظات مهمِ تاریخِ گذشته مان را درک نکنیم نمی توانیم به درستی تاریخِ آینده مان را رقم بزنیم.

0



نظری ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*