بررسی آخرین ساخته بهنام بهزادی

فیلم «وارونگی» محصولِ تبدیل شدن نفت به زباله!

دختر پس از یک هفته صحبت با مرد جوانی که به او علاقه مند بوده، از او دل میکند و راهی شمال میشود. فیلم تمام میشود. هیچکدام از عوامل فیلم متوجه نشدند که این خانواده متمول میتوانند یک خدمتکار برای مادرشان بگیرند و او را راهی شمال کنند و ما هم به کارمان بپردازیم.

در جدیدترین ساخته «بهنام بهزادی»، سحر دولت شاهی در نقش یک دختر سی، چهل ساله که هنوز ازدواج نکرده، نقش اصلی فیلم را برعهده دارد. یک برادر خسته دارد (علی مصفا) که درِ مغازه ایستاده و مانتو میفروشد. یک خواهر عصبانی بزرگتر از خودش نیز دارد که اعصاب نگهداری مادرشان را ندارد. ضمنا این خواهر عصبانی یک ویلا در شمال دارد، که با توجه به آلودگی هوا اگر مادرشان را همین امروز به آنجا نرساند، حتما میمیرد. وسط تابستان هستیم، وارونگی هوا رخ داده و مدارس به دلیل همین وارونگی تعطیل شده اند! همه تصاویر فیلم قهوه ای مایل به سیاه هستند. بازیگرها هیچ گناهی در بد بودن بازیشان ندارند. همه دیالوگهایی که به آنها داده شده، در حد داستانهای کتب مقطع ابتدایی ساده و دم دستی هستند. هیچ اتفاق مهم دیگری برای گفتن وجود ندارد. ۱.۵ ساعت مادر روی تخت بیمارستان خوابیده و بقیه مشغول مجاب کردن بازیگر نقش اصلی فیلم برای رفتن به شمال و همراهی با مادری هستند که بیمار است. درنهایت همه موفق میشوند و دختر به شمال میرود.

001

جزییات زیادتری به مطالب بالا اضافه نمیشود. دختر پس از یک هفته صحبت با مرد جوانی که به او علاقه مند بوده، از او دل میکند و راهی شمال میشود. فیلم تمام میشود. هیچکدام از عوامل فیلم متوجه نشدند که این خانواده متمول میتوانند یک خدمتکار برای مادرشان بگیرند و او را راهی شمال کنند. و ما هم به کارمان بپردازیم.

همه در سالن سینما متحیرند که پنج خط داستان چگونه یک ساعت و نیم طول کشیده است، که ناگهان ده نفر از عوامل فیلم از انتهای سالن شروع به تشویق میکنند. کل سالن به پشت نگاه میکنند. چهره و لباسهای آن ده نفر مشخص میشود. با بقیه مردم فرق دارد و رنگهای جیغ لباسهایشان توی ذوق میزند. دست زدن را تمام میکنند و مشغول خندیدن و شوخی با یکدیگر میشوند. احتمالا در حال خندیدن به ریش ما و وقت و پولی که هدر دادیم هستند.

نویسنده: رضا صادقی

0



نظری ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*