پرونده ویژه جشنواره فجر 35/ روز پنجم

سینما فقط فرم نیست

در این 5 روز که از جشنواره فیلم فجر گذشته است و قریب به 20 فیلم بر روی پرده رفته است، تقریبا می توان گفت جز 2 یا 3 فیلم هیچ کدام ارزش توصیه به دیدن هم برای مخاطبان ندارد. متن، محتوا و فیلمنامه نقطه ضعف مشترک تمامی فیلم های جشنواره سی و پنجم تا اینجا بوده است.

در این ۵ روز که از جشنواره فیلم فجر گذشته است و قریب به ۲۰ فیلم بر روی پرده رفته است، تقریبا می توان گفت جز ۲ یا ۳ فیلم هیچ کدام ارزش توصیه به دیدن هم برای مخاطبان ندارد. متن، محتوا و فیلمنامه نقطه ضعف مشترک تمامی فیلم های جشنواره سی و پنجم تا بدین جا بوده است، حتی فیلم های خوب. در این چند روز و به هنگام دیدن فیلم ها تمام دغدغه مخاطبان پیدا کردن سوژه، گره و مسئله فیلم ها بوده است. این را از صحبت های اهالی رسانه که در جشنواره حاضرند و از طیف های گوناگون اند می توان فهمید. می توان فهمید که سینما بی مسئله است. می توان فهمید که فیلمسازان تمرکزشان بر ساخت است و فرم نه بر محتوا و متن. می توان فهمید که نداشتن مسئله موجی از آب بستن به فیلم ها و ساخت فیلم های آبکی را به راه انداخته است. برخی از این فیلم ها زرد هم نیستند که لااقل ساعتی بنشینی و با آن ها بخندی.

از سینمایی که مسئله اولش تجارت باشد و فروش در گیشه نمی توان انتظار داشت تا برای پخته شدن فیلمش وقت روی متن بگذارد و از دل مسائل جامعه محتوایی در خور تامل در بیاورد.

بدون تاریخ بدون امضا

در جست و جوی وجدان

چیزی که سبب همراهی مخاطب با فیلم می شود، مسئله فیلم یا به تعبیری همان گره داستان است. اگر فیلم گره خوبی داشته باشد، مادامی که فرم و محتوا حداقل های لازم را داشته باشند، می تواند مخاطب را با خود همراه کند. “بدون تاریخ بدون امضا” نمونه بارز این موفقیت است. فیلمی که گره خوبی دارد. هر چند ریتم فیلم بسیار کند و خسته کننده است، اما در تمام طول فیلم تماشاگران داستان را دنبال می کنند.

کاوه نریمان ( با بازی امیر آقایی ) پزشک تشریح در پزشکی قانونی است. او با اتومبیل خود با موتورسیکلتی تصادف می کند. امیرعلی خانرودی پسر ۸ ساله موتور سوار ۳ روز پس از این حادثه می میرد. و جسد او برای تشریح در اختیار همسر امیر آقایی که او نیز پزشک است قرار می گیرد. این آغاز داستان است. اما فیلم بسیار دیر شروع می شود. تقریبا در دقیقه ۳۰. ریتم فیلم کند و میزان اطلاعاتی که به مخاطب می دهد نسبت به زمانی که از او می گیرد بسیار کم است. محتوای تقریبا ۱۱۰ دقیقه ای این فیلم می توانست در ۷۵ دقیقه مذاق مخاطب را شیرین کند و این فیلم را در ذهنش ماندگار. چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت موکدا تجربه بهتری برای جلیلوند و البته مخاطبانش بوده است.

ماه گرفتگی – سید مسعود اطیابی

سینما و فتنه 

هر مخاطبی که فیلم ماه گرفتگی را ببیند بی شک به بی قصگی اش اذعان می کند. مخاطب تقریبا در تمام طول فیلم منتظر است که فیلم آغاز شود و در حالی که ۳۰ دقیقه پایانی فیلم به ویدئو کلیپ های موزیکال بیشتر شباهت دارد تا فیلم بلند سینمایی، ناگهان تیتراژ پایانی فیلم خبر از اتمام آن می دهد.

زمان فیلم چند روز پس از انتخابات سال ۸۸ است. فیلم داستان گم شدن پسری به نام هادی در اتفاقات پس از انتخابات است. نشانه هایی از او وجود دارد که به جرگه معترضین پیوسته اما نزدیکان او که از نزدیک او را می شناسند چنین چیزی را باور نمی کنند. اگر بخواهیم به شیوه مسعود فراستی بیان کنیم فیلم مقواست. مفقود شدن هادی در نیامده است. گره درست و درمان در فیلم ایجاد نمی کند. اینکه چه بلایی بر سر “هادی”  آمده است اساسا در فیلم گم می شود. و بدتر این است که هیچ چیز دیگری جای آن را نمی گیرد. داستان های هر کدام از نقش های فیلم، مجموعه ای از سوالات بی نسبت با فتنه ۸۸ و اساسا غیرسیاسی است که هیچ کدام نه در ذهن مخاطب گرهی ایجاد می کند و نه در انتهای فیلم مخاطب را به پاسخی در مورد نیمچه سوالات پیش آمده در ذهنش می رساند. ریتم فیلم کند و خسته کننده و ملال آور است. اگر بازی کامبیز دیرباز را از فیلم بگیریم دیگر هیچ چیز برای آن باقی نمی ماند.

انزوا– مرتضی علی عباس میرزایی

قضاوت ممنوع

بی شک اگر بازی امیرعلی دانایی و تدوین ریتمیک و تصویر برداری های دالی ( تعقیبی ) این فیلم نبود که موجب ریتم تند آن شود فیلم با استقبال تماشاگران رو به رو نمی شد. اساسا داستان فیلم جذابیت لازم برای پیگیری را ندارد. آن چه شما را به دنبال خود می کشاند ریتم سریع و کات های مکرر و تدوین تداومی عجیب و غریبی است که به نوعی مهر تاییدی است بر کارگردانی مرتضی علی عباس میرزایی.

فیلم داستان مردی را روایت می کند که در زندان بوده و همسرش کشته می شود. او وقتی از زندان برای دیدن فرزندانش بیرون می آید متوجه می شود که حرف و حدیث های بسیاری در مورد همسر او وجود دارد و این آغازی می شود بر فیلم تا او قاتل همسرش و علت قتل را پیدا کند.

مادری – رقیه توکلی

فیلم به تصویرکشیدن زندگی روزمره نیست

اتفاقات فیلم همه در شهر یزد می افتد ولی بازیگران همه تهرانی صحبت می کنند و مشخص هم نمی شود که چرا یزد؟ آن هم بافت قدیمی و سنتی اش؟

فیلم روایت دو خواهر به نام گلنار( با بازی هانیه توسلی) و نوا(با بازی نازنین بیاتی) است. گلنار چندی است که با همسرش سعید( با بازی هومن سیدی) در یک خانه زندگی نمی کنند ولی هنوز طلاق نگرفته اند. نوا نیز با پسری به نام کاوه دوست است و می خواهد با او ازدواج کند. تا دقیقه ۴۵ فیلم صرفا روایت روابط این خانواده است با دیگران. دقیقه ۴۵ فیلم با مشخص شدن اینکه کاوه می خواهد با دوست نوا ازدواج کند آغاز می شود. تصویربرداری سوژه محور فیلم قابل توجه است ولی اساسا نداشتن مسئله و گره تا انتهای فیلم مخاطب را گیج می کند که باید دنبال چه چیزی بگردد. چرا باید داستان را دنبال کند. همین مسئله نداشتن باعث می شود که بلند شدن تعداد زیادی از افراد حاضر در سالن فیلم را ببینید. نمی توان زندگی عادی و روزمره دو خواهر که یکی در حال جدایی از همسرش و دیگری در حال جدایی از دوست پسرش هست را تبدیل به فیلمنامه کرد و توقع جذب مخاطب داشت. زندگی دو خواهر باید مسائل ویژه تری داشته باشد و گر نه از این دست مسائل اطراف تک تک ما مردم پر است.

 

نویسنده: حسین خداپرست

0



نظری ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*