پرونده ویژه مدرسه آینه برای جشنواره فجر/ روز نهم

«سینمای مستند»؛ تنها بخشی از جشنواره فجر که بینندگان خود را ناامید نکرد

در این ایام، تقریبا اکثر کسانی که فیلمهای هنر و تجربه یا سودای سیمرغ را می دیدند از کیفیت فیلمها ناراضی بودند، ولی کمتر کسی یافت می شد که پس از تماشای فیلمهای مستند ابراز نارضایتی کند.

مدرسه آینه: یکی از برتری های سینمای مستند ایران نسبت به سینمای داستانی، تنوع ژانر است. غیر از ۳-۴ فیلم، همه فیلمهای داستانی امسال جشنواره فجر در گونه «درام اجتماعی» می گنجند و فقط در بعضی هایشان رگه هایی از کمدی یا ترس هم یافت می شود. اما در سینمای مستند همه نوع گونه ای قابل یافت است، یک مستند آرشیوی و تاریخی است، دیگری حیات وحش است، یکی انعکاسی و دیگری مشاهده ای است. یکی از خوبی های سینمای مستند هم همین است، پس از دیدن فیلمهای داستانی جشنواره خیلی زود احساس تکرار شدن و تکراری بودن میکنی، گره ها یکسان است، سوژه ها و موضوعات تکراری است، همه اش خیانت و تجاوز و قصاص است. اما در فیلمهای مستند گاهی با یک جنگ زده مواجهیم، گاهی با قحطی زدگان ۱۰۰ سال پیش ایران و گاهی هم با دختران کانون اصلاح و تربیت. حتی وقتی به قصاص و خیانت هم از نگاه یک مستندساز پرداخته می شود با اثری متفاوت مواجهیم. در این ایام، تقریبا اکثر کسانی که فیلمهای هنر و تجربه یا سودای سیمرغ را می دیدند از کیفیت فیلمها ناراضی بودند، ولی کمتر کسی یافت می شد که پس از تماشای فیلمهای مستند ابراز نارضایتی کند. سینمای مستند ایران با همه مظلومیتش، بسیار توانمندتر و سرپاتر و حرفه ای تر از سینمای داستانیِ پرادعا است. باشد که روزی این سینمای شریف بتواند به حق خود در سینمای ایران برسد.

A157/ مستند/ ساخته بهروز نورانی پور

محمدصادق باطنی: مستند A157 روایتگر دردها و رنجهای ملال آور سه دختر کُردِ سوری است. داعش در جریان جنگ سوریه، پدر این سه دختر را کشته و باعث جدا شدن آنها از مادرشان شده و هم اکنون این سه دختر در کمپ آوارگان سوری در مرز ترکیه مستقر هستند. اما این مهمترین آسیبی نیست که به این سه دختر وارد شده و هر سه آنها تحت اذیت و آزار جنسی داعشی ها قرار گرفته اند. داستان و سوژه های این فیلم به قدری آزاردهنده و تلخ است که سنگینی سوژه به شدت بر فرم و ساختار فیلم سایه انداخته است. تا جایی که ممکن است پس از تماشای فیلم تا ساعتها یا روزها رنج و بغض این سه دختر همراهتان باشد. من هم دل و جرأت کافی برای تعریف کردن داستان کامل فیلم را ندارم و به شما توصیه می کنم خودتان به تماشای اثر بنشینید. فضای فیلمهای نورانی پور شباهت زیادی به هم دارند و این فیلم هم از مستندهای قبلی وی جدا نیست.

بیشتر بار روایت بر روی تصویر است. تصاویری که گاه به شیوه ای انعکاسی در صحبت با این سه دختر، گوشه های زندگی آنها را برای ما مکشوف می کند و گاه به شیوه ای مشاهده ای دور می ایستد و حس و حال و جزئیات زندگی آنها در کمپ را برای ما به تصویر می کشد. از سوی دیگر مستندساز تلاش خود را کرده است که بیان استعاری و شاعرانه خود را در انتخاب نماها و ساختن فضاهای فیلمش حفظ کند و حس مخاطب را تا جای ممکن در طول اثر با خود همراه کند. صدای غالب فیلم، صدای بیرون قابِ سوژه اصلی فیلم (روکِن) است که ماجراهای فیلم را با شیوه ای قصه گو و با لحنی ساده و با زبان کردی تعریف می کند. دومین صدای موثر صحنه هم صدای بیرون قاب خود نورانی پور است که وقتی دوربینش به مصاحبه با سوژه ها می پردازد، صدایش از بیرون قاب شنیده می شود. فیلم استفاده درست و به جایی از موسیقی کرده است و نماهای بسته از سوژه ها و محل اقامتشان و نماهای باز و مدیوم از محل قرارگیری کمپ کمک شایانی به شکل گیری حس مخاطب می کند. از سوی دیگر موثر ترین اتفاق در این مستند گذشت زمان است، جایی که ما در خط زمان با اتفاقاتی که برای سوژه های فیلم می افتد و با مرگ و زندگیشان همراه می شویم و تحول و سختی های آنها را در بازه زمانی چند ماهه همراهی کارگردان با سوژه ها درک می کنیم. گرچه با کوتاه شدن بخشهایی از مستند، مطمئنا با مستند تاثیرگذارتری مواجه می بودیم که انرژی لحظاتش هیچگاه افت نمی کرد. در کل مستند A157 یک مستند تلخ و تاثیرگذار از سختی های غیرقابل باور و غیرقابل تحمل مردم سوریه است که مطمئنا تمام مخاطبان جهانی را به سمت خود جلب خواهد کرد. کاش نورانی پور در کنار پرداختن به معلول ماجرای سوریه، به اندازه ای بسیار کوتاه هم که شده به سمت علتهای رخدادهای پیش آمده بر مردم سوریه حرکت می کرد تا کسی نتواند به فیلم برچسب بی جهتی بزند و آن را محکوم کند به بیان صرف مشکلات مردم سوریه.

A157

خشم و هیاهو/ سودای سیمرغ/ ساخته هومن سیدی

محمدصادق باطنی: خسرو پاشا (با بازی نوید محمدزاده)، خواننده ای است زن و بچه دار. تا اینکه حنا (با بازی لادن طباطبایی) وارد زندگی اش می شود و از اینجا به بعد ماجرای خیانت خسرو به همسرش آغاز می شود. هومن سیدی کارگردان توانمند و خلاقی است. اما نه در انتخاب موضوع، بلکه در ساختن فضای آثار و شیوه روایتش. بستر شکل گیری داستان، یک اتاق بازجویی است. اتاقی که در نیمه نخست خسرو در آن نشسته و در نیمه دوم فیلم، حنا مشغول پاسخ دادن به سوالات بازجو است. پس در نیمه نخست فیلم وقایع منتج به قتل همسر خسرو را از زیان خسرو می شنویم و در نیمه دوم فیلم این وقایع از زبان حنا روایت می شود. تضاد و تناقض این دو روایت خبر از دروغگو بودن یکی از دو نفر می دهد: خسرو و حنا؛ که این تناقض اصلی ترین سوال پیش برنده فیلم در ادامه ماجراست. فیلم پر است از سیاهی، تا جایی که در یک اقدام خلاقانه رنگ فیلم از ابتدا تا انتها به تدریج کم می شود، تا جاییکه فیلم در انتها به یک فیلم سیاه و سفید مبدل می شود. این سیاهی اما در رنگ اثر خلاصه نمی شود، بلکه در جای جای فضای فیلم پررنگ است. «خشم و هیاهو» را به لحاظ مضمونی می شود اینگونه توصیف کرد:  فیلمی در رد قصاص، در تحقیر شعائر دینی همچون «اذان»، «حجاب»، حتی در تحقیر عناصر ملی همچون «پرچم ایران»، در عادی سازی «خیانت» تا جایی که در جایی از فیلم این دیالوگ بین خسرو و همسرش رد و بدل می شود: «قرار بود هرکدوممون که می خواست پاش بلغزه به اون یکی بگه!!» و دلیل ناراحتی همسر خسرو این است که خسرو به او نگفته می خواهد خیانت کند، یعنی همسر خسرو با خود خیانت مشکلی ندارد و از پنهان کاری شوهرش ناراضی است. فیلم اشاره ای واضح دارد بر داستان معروف «ناصر محمدخانی» و همسرش «شهلا»، تا جاییکه موقعیت سکانس پایانی دادگاه به شدت ذهن را به سمت تصاویر منتشره از آن دادگاه معروف هدایت می کند. از سوی دیگر انتخاب لادن طباطبایی و تصاویر پایانی بردنش به سمت قصاص، به شدت، صحنه های پایانی فیلم «هیس دخترها فریاد نمی زنند!» را به ذهن متبادر می کند. حتی می شود صحنه های سیاه و سفید شده پایانی فیلم را به فضایی که در فیلم فرانک میلر یعنی «شهر گناه» ایجاد شده بود نزدیک دانست. در کل هومن سیدی در شیوه روایتش در حال رشد و پیشرفت است. اما به لحاظ مضمون فیلمی به شدت ضد اخلاقی و مغایر با دین و عناصر دینی ساخته است. در یک کلام هومن سیدی را می توان متفاوت ترین روایتگر تاریکی ها و ظلمات در سینمای ایران دانست. فردی که روند رشدش بیشتر به سمت تاریکی است تا روشنایی.

خشم و هیاهو

خانه ای در خیابان ۴۱ اُم/ نگاه نو/ حمیدرضا قربانی

محمدصادق باطنی: دوربین روی دست، فضای واقع گرا، فیلمی که تنها موسیقی اش پیش از آغاز تیتراژ پایانی است، رنگ بندی سرد و مرده، فضای قضاوت آدمها نسبت به یکدیگر. اشتباه نکنید! قرار نیست دوباره فیلمهای اصغر فرهادی را ببینیم. بلکه قرار است یکی دیگر از چند ده کپی ضعیف شده آثار فرهادی را مشاهده کنیم. در سینمای روشنفکری دیگر می شود الگوی روایتگری اصغر فرهادی را یک «کهن الگو» خطاب کرد! چرا که فیلمسازان تب کرده برای اسکار، همه آمال و آرزوهایشان در بازگشت به فرهادی است. بازگشتی که بسیاری از المان های سینمای فرهادی را هم نمی شناسد و فقط در سطح روایت خود را به آثار وی نزدیک می کند. جالب اینجا بود که خود اصغر فرهادی هم در اکران این فیلم در سالن برج میلاد حضور داشت.

داستان «خانه ای در خیابان ۴۱اُم» ماجرای دو برادر است به نامهای محسن (با بازی علی مصفا) و مرتضی (با بازی علیرضا کمالی نژاد) که در همان سکانس ابتدایی فیلم، دو برادر سر مغازه پدرشان دعوا می کنند و محسن، مرتضی را می کشد. محسن پس از قتل برادرش مدتی فرار می کند و بعد خودش را به پلیس تسلیم می کند. از اینجا به بعد فیلم کل داستان حول احساس اطرافیان این دو برادر نسبت به این اتفاق می چرخد، پسر و همسر مرتضای مقتول به دنبال قصاص و بازپس گیری حقوق شوهرشان هستند، همسر و دختر محسنِ قاتل به دنبال راضی کردن خانواده مرتضی هستند و مادر خانواده هم دائم بین خانواده دو پسرش در رفت و برگشت است. بیش از ۵ بار در فیلم همسران دو برادر با هم مواجه می شوند. همسر مقتول می گوید «تو نمی فهمی پسرم چه می کشد» و همسر قاتل می گوید «تو نمی فهمی دختر من چه می کشد» و هی داستان حول همین نفهمیدن ها خود را کش می دهد و طولانی می کند، تا اینکه بالاخره همه با هم دوست می شوند و تصمیم می گیرند همدیگر را بفهمند. این بود داستان خانه ای در خیابان ۴۱اُم! کاش اصغر فرهادی فیلمی در ژانری متفاوت بسازد تا بخشی از جریان سینمای کشور بتواند قدری ژانرهای دیگر سینما و فضاهای موضوعی دیگر را نیز تجربه نماید.

خانه ای در خیابان چهل و یکم

لاک قرمز/ نگاه نو/ سید جمال سیدحاتمی

محمدصادق باطنی: فیلم لاک قرمز هم مانند بخش اعظمی از دیگر فیلمهای جشنواره امسال راجع به یک خانواده از هم پاشیده است. منتها این خانواده در ابتدای فیلم در حال زندگی کردن با یکدیگرند. پدر خانواده معتاد است و با طرحی احمقانه، یعنی درست کردن عروسک های چوبی، به دنبال رتق و فتق نیازهای خانواده خود است. تا اینکه پدر خانواده در سانحه ای می میرد و تمام بار زندگی ابتدا روی دوش مادر خانواده و سپس روی دوش نقش اول فیلم یعنی اکرم (دختر خانواده) قرار می گیرد. فیلم کلکسیونی است از تمام اتفاقات بدی که می تواند در زندگی برای یک نفر بیافتد. بحران فیلم لحظه به لحظه افزایش می یابد. اکرم ابتدا پدرش را از دست می دهد، سپس می فهمد مادرش باردار است. سپس مجبور به دست فروشی می شود. توسط پلیس یک هفته دستگیر می شود. مادرش افسرده و دیوانه می شود. خواهر و برادر کوچکش به دست بهزیستی می افتند و… . اینهایی که گفتم تازه نیمی از مشکلات فیلم است و روند ناکامی های اکرم تا پایان فیلم همینطور ادامه می یابد. هیچ کس در جامعه به فکر اکرم نیست. فضای جامعه نسبت به او به شدت ناعادلانه است و اکرم در بخش اعظمی از فیلم در داخل قفس تنگ قانون گیر کرده است. اما نکته مثبت فیلم امیدواری دائم اکرم و مقاومت او در برابر مشکلات است که حتی در سخت ترین شرایط به دنبال گرفتن حضانت خواهر و برادرش است و از تلاش برای درآوردن روزی حلال باز نمی ایستد. فیلم رد سکانس پایانی ناگهان از فضای واقع گرای خود فاصله می گیرد و شاعرانه می شود. استفاده از المان عروس و تغییری که اکرم در عروسکهایش برای فروش ایجاد می کند بسیار هوشمندانه است. با اینکه لحن شاعرانه به غیر از سکانس پایانی در فیلم تکرار نشده است، اما به نظرم این سکانس پایانی در فیلم نشسته است و بیرون نزده است. تهیه کنندگی مجید مجیدی هم در فیلم جالب توجه است و فضای زندگی آدمهای فیلم بی شباهت به فیلمهای خود مجیدی نیست. آدمهایی کوچک و ساده که برای زنده ماندن و موفق شدن تلاش می کنند و امیدشان را تا آخرین لحظات از دست نمی دهند. گرچه مطمئنا رخ دادن این همه اتفاق برای یک دختر تنها در کمتر از دو هفته، بسیار بعید به نظر می رسد. شاید لازم نبود کارگردان اینقدر ساختارها و آدمهای جامعه را نسبت به یکدیگر بی رحم و انعطاف ناپذیر نشان دهد تا فیلم از فضای واقع گرایی فاصله نگیرد و در ورطه اغراق و بزرگنمایی نیافتد.

1981649_2

پایان گزارش روز نهم

0



نظری ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*