پرونده ویژه مدرسه آینه برای جشنواره فجر/ روز هشتم

سینمایی که خودباوری را از مردم میگیرد/ جای خالی قهرمان بر پرده سینمای ایران

امروز واقعا نشان دادن این قهرمان ها روی پرده سینما می تواند به خودباوری مردم جامعه ما کمک کند، منتها به غیر از دو سه فیلم، مردم باید حداقل یک سال دیگر برای تماشای قهرمان های جامعه شان روی پرده سینما صبر کنند.

مدرسه آینه: وقتی پای فیلمهای جشنواره فجر می نشینی معمولا با چنین شخصیتهایی مواجه میشوی: پدری چاق و مذهبی که سابقه حضور در جبهه داشته و غیرتش اجازه نمی دهد که دخترش بدون اجازه او به مهمانی دوستش برود (فرهاد اصلانی فیلم دختر)، مردی که کارش جوشکاری زیر آب است و بعد از بیست روز دوری به سراغ خانواده اش میاید و از همان ابتدا به همسرش شک دارد و جشن تولد دخترش را به هم می زند (محمدرضا فروتن در فیلم نقطه کور). پسر گیتا برای تحصیل به خارج رفته و به دلیلی نامشخص در آنجا می میرد. در ادامه فیلم می فهمیم که او پسر واقعی گیتا نبوده و گیتا این موضوع را از پسرش پنهان کرده بوده، ولی پسرش از طریقی دیگر مطلع شده بوده که گیتا مادر واقعی اش نیست و گیتا فیلم را در حال افسوس خوردن از مظلومیت پسرش به پایان می رساند (مریلا زارعی در فیلم گیتا)…

لیست آدمهای اینچنینی در فیلمهای این روزهای سینمای ایران بسیار است. آدمهایی معمولی، ضعیف و شکست خورده که معمولا از پس زندگی شان بر نمی آیند و دائما مشکل درست می کنند و در مشکلات دست و دامن می زنند. وقتی یک دهه به تماشای فیلمهای این چنینی می نشینی که همه هم ادعای واقع گرایی و اجتماعی بودن دارند، جمع بندی ات این می شود که در جامعه ای زندگی می کنی که مردمش همه ضعیف و شکست خورده اند و با انواع و اقسام مشکلات اخلاقی و خانوادگی دست و پنجه نرم می کنند. این وسط جای یک عنصر همیشه در این جامعه خالی است، عنصری به نام «قهرمان». وقتی می گوییم قهرمان، به دنبال بتمن سازی و سوپرمن سازی نیستیم، بلکه اگر در جامعه مان قدری بگردیم می توانیم کلی از این آدمها پیدا کنیم: مادری که در نبودِ شوهرش زندگی اش را با چند بچه چرخانده است. پدری که ۳ شیفت کار می کند تا خرج زن و بچه اش را در بیاید و با همه کج خلقی های بچه هایش کنار می آید و از زندگی اش راضی است. مردی که کارآفرین است و چندین کارگر زیردستش دارد و زندگی شان را می چرخاند و… . وقتی به دور و بر جامعه مان می نگریم، پر است از این آدمهای قهرمان که اساس این جامعه را ساخته اند و آبرو مندانه زیسته اند و به حفظ آبروی دیگران هم کمک کرده اند. امروز واقعا نشان دادن این قهرمان ها روی پرده سینما می تواند به خودباوری مردم جامعه ما کمک کند، منتها به غیر از دو سه فیلم، مردم باید حداقل یک سال دیگر برای تماشای قهرمان های جامعه شان روی پرده سینما صبر کنند. چون امسال هم سینمای ایران، سینمای شخصیتهای ضعیف و شکست خورده و دست و پا چلفتی است.

 

اژدها وارد می شود/ سودای سیمرغ/ ساخته مانی حقیقی:

محمدصادق باطنی: حقیقی بالاخره از نوه ابراهیم گلستان بودنش استفاده کرد. فیلم روایت پیچیده و تودرتوی سه جوان کنجکاو است که به دنبال یافتن دلیل زلزله ای در یک قبرستان ترسناک دورافتاده در یک موقعیت پیچیده در جنوب کشور، آنهم در سال ۱۳۴۳ هستند (اگر کس دیگری داستان فیلم را جور دیگری برای شما تشریح کرد زیاد تعجب نکنید، می شود داستان فیلم را حداقل به ۱۰ شکل دیگر هم تعریف کرد). فیلم گاهی مستند است و گاه داستانی. در ابتدای اثر گفته می شود داستان فیلم بر اساس واقعیت است، در میانه اثر ماجرا غیرقابل باور به نظر می رسد و همه چیز آنجا پیچیده تر می شود که این موقعیتها همراه می شود با لحظاتی مستند که در آنها مصاحبه هایی می بینم با افراد درگیر در ماجرا تا برخی سیاسیون مطلع مثل سعید حجاریان و صادق زیباکلام. نحوه مواجهه فیلمساز با آنچه که واقعیت معرفی می کند و ایجاد پیچیدگی های روایی به گونه ای است که مخاطب را به ورطه هلاک نشانه شناسی عناصر موجود در فیلم می کشاند و مخاطب از جایی به بعد به طرز دیوانه کننده ای به دنبال یافتن مدلول دالهای ارایه شده در اثر است. اما بعد از اتمام فیلم تقریبا هیچ دو بیننده ای از فیلم برداشت واحدی نمی کنند (خیلیها اصلا از فیلم برداشتی نمی کنند) و به جرات می توان گفت که عامل مشترک لذت بردن مخاطب از فیلم فهمیدن داستان آن نیست، بلکه فضای موسیقایی خلق شده توسط کریستف رضاعی و تصویربرداری چشم ربای هومن بهمنش و صحنه پردازی سینمایی امیرحسین قدسی است. من معتقدم ازدها وارد می شود، اثر چندان مهمی نیست و صرفا یک تجربه پیچیده از مانی حقیقی است که شاید میخواسته در لایه پنجم اثرش چند تکه سیاسی بیاندازد ولی این تکه ها نه به این سادگی ها فهم می شود و تازه بشرط فهم شدن هم اثری از خود برجای نخواهد گذاشت. در واقع مانی حقیقی در این اثر صرفا خواسته هنر سوال مطرح کردن خود را به رخ بکشد و احتمالا هم از گیج شدن و سرکار گذاشتن مخاطب با اثرش یا خواندن نقدهای نشانه شناسانه آدمهای بیکار فضای نقد بسی خرسند است. فیلمسازی با معادلات دیفرانسیل فرق دارد آقای حقیقی! این هفده معادله هجده مجهولتان بیشتر بدرد اساتید دانشکده ریاضی دانشگاه شریف میخورد تا مخاطب عام. حداقل من که به دامتان نمیافتم و در فیلمتان دنبال حرفی جدی نمی گردم.

علی قاسم زاده: خربزه گرمسار و عسل خوانسار وارد می شود؛ فیلم مدعی است روایت اتفاقی است واقعی که در سال ۴۳ رخ می دهد. بابک که مامور ساواک است برای گرفتن جنازه ی یک تبعیدی به قشم می رود. بعد از تحویل گرفتن جنازه او را در قبرستانی نفرین شده خاک می کند و در خانه تبعیدی که در همان قبرستان است شب را می گذراند. کارگر هندی که جنازه را دفن کرده به بابک می گوید که اگر کسی در این خاک دفن شود، زمین دهن باز می کند و زلزله میاید. شب هنگامی که بابک در حال خواندن یکی از کتاب های تبعیدی است، ناگهان زلزله می شود و او به سرعت از خانه تبعیدی خارج می شود. این صحنه کات می خورد به اسم فیلم که در حرکت هایی عجیب و غریب نمایش داده می شود و سپس کات می شود به مانی حقیقی که در قابی درباره چرایی ساخت فیلمش حرف می زند.
فیلم اژدها وارد می شود مخلوطی است از یک فیلم سینمایی خوب و خوش ساخت درباره ی اتفاقی به ظاهر واقعی و مستندی از پشت صحنه ساخت فیلم و روند پژوهش آن. این ترکیب به شدت ترکیب عسل و خربزه را به وجود می آورد هر دو جذاب و خوش ساختند ولی وقتی در کنار یکدیگر قرار می گیرند، همچون سنگ در گلوی مخاطب گیر می کنند. حرکت بین نماهای سینمایی و زیبا به نماهای درست مستند گونه فیلم بسیار به فضای بیننده آسیب می زند و ریتم فیلم را به شدت مورد آسیب قرار می دهد. اتفاقات بخش سینمایی به شدت تند هستند و اتفاقات بخش مستند به شدت کند. نکته دیگر این است که کارگردان به سوالی پاسخ می دهد که برای بیننده اصلا مطرح نیست. این که این فیلم را برای چه ساخته است در یک فیلم داستانی اصلا معنی ندارد. بیننده به دنبال قصه است نه اینکه چرا این قصه را دارد می شنود. و حتی این سوالاتی که جواب می دهد اصلا اهمیتی در داستان اصلی ندارد و نکاتی انحرافی و بی ربط است. شاید اگر مانی حقیقی بجای مخلوط کردن این دو فیلم هر کدام را جدا جدا خروجی می گرفت هم می توانست در فجر جایزه ببرد و هم در سینما حقیقت.

علی طالبی: وقتی داستان نداریم، میرویم به سوی داستان باز، خرده پیرنگ، بدون پیرنگ و حالا مصاحبه محور، مدل و فرم ساختار مانند «لانتوری» درمیشیان است، اما در «اژدها وارد می شود» مانی حقیقی شاهد کیفیت بهتر در نور پردازی و تصویر برداری هستیم. منتقد بودیم که «ایستاده در غبار» مستند بازسازی است و فیلم نیست، اما الان با وجود این فیلمها و مصاحبه های بازسازی بی در و پیکر پژوهشی، اذعان میکنیم که فیلم «ایستاده در غبار» به غیر از یکی دو اثر، سینمایی ترین فیلم سینمایی جشنواره سی و چهارم است و هم از لحاظ فرم، ساختار و روایت گیرایش با صحنه پردازی های درخشان است. فیلمسازها دارند مستندساز میشوند، مستندساز نه از حیص واقع گرایی در صحنه، بلکه از نظر استفاده از قواعد مستند همانند مصاحبه. مهدویان کارگردان «ایستاده در غبار» مستندسازی است که کارگردان سینما شد، و کارگردانان سینمایی که مستندساز شده اند اما دوست دارند همان سینماگر بمانند. گواه این حرف هم کارهای مستندشان در قسمت فیلم های سینمایی جشنواره ی فجر است.

موسیقی تریلر با استفاده از سازهای کوبه ای و نیز صداگذاری به کار کمی تعلیق میدهد، چیزی که در جشنواره سی و چهارم زیاد دیدیم، تلاش برای ایجاد تعلیق با استفاده از موسیقی و صداگذاری و نه قصه و روایتی که بیننده با گره هایی در ذهنش جلو برود و تا انتهای فیلم گره های داستان باز شود، بیننده وقتی از سالن بیرون میایید با یک سوال مواجه است: که چی؟ نتیجه چی؟ اصلا چرا باید این فیلم رادید؟ این کارها را میشود در جشنواره ی مستند حقیقت هم اکران کرد، فیلم های دوزیست امسال در جشنواره کم نداریم که مستند هستند، این گونه کارها از زیستگاه خود جدا شده اند و به جشنواره ی فیلم سینمایی فجر پناه آوردند.

اژدها وارد می شود

برادرم خسرو/ نگاه نو/ ساخته احسان بیگلری:

محمدصادق باطنی: یک فیلم شریف و زیبا که به اندازه ظرفیتش حرف میزند و بی آنکه به تکلف بیافتد مخاطب را تا انتها با خود همراه می کند و ذهنش را به سمت و سوی مثبتی سوق می دهد. خسرو (با بازی فوق العاده شهاب حسینی) جوانی است شوخ و شنگ، شلخته و بی نظم که در فیلم متوجه میشویم سابقه مشکلات روانی داشته. مدتها خواهرش ناهید (با بازی بیتا فرهی) از او نگهداری میکرده. ولی بدلیل مشکلات ناهید، خسرو مدت کوتاهی نزد برادرش ناصر (با بازی ناصر هاشمی) می رود تا به همراه همسرش میترا (هنگامه قاضیانی) و پسر کوچکشان شایان از خسرو نگهداری کنند. در این بین مهمترین عامل پیشبرنده فیلم تضاد بین خسرو و خانه و خانواده ناصر است که مشکلاتی را می آفریند. ناصر دندانپزشک است و خسرو یک موزیسین-عکاس خیابانی، ناصر بشدت با دیسیپرین و منظم است و خسرو بشدت بی نظم و بی کلاس. ناصر اپرا گوش می دهد و خسرو راک. ناصر طرفداری پیانو است و خسرو طرفدار گیتار برقی. در یک کلام ناصر مدرن است و خسرو پست مدرن. پس از انتهای اثر تصمیمهای آدمهای فیلم شما را با سوالاتی درگیر می کند که ذهنتان را تا دقایقی پس از فیلم با خود خواهد کشاند؛ اینکه دیوانه واقعی کیست؟ چه کسی مریض است؟ آرامش واقعی را چگونه می توان بدست آورد؟ همدیگر را تا کجا باید تحمل کنیم؟ و اساسا هدف از زندگی چیست؟ گرچه شاید فیلمساز خودش دنبال درگیر کردن ذهن مخاطب با این سوالها نبوده، ولی بازی فوق العاده بازیگران و تحول شخصیتهایش (مخصوصا شهاب حسینی) و جذابیت موقعیتهایی که خلق کرده، ظرفیت ایجاد چنین سوالاتی را در خود پدید آورده است. فیلم «برادرم خسرو» را حتما ببینید و لذت ببرید.

برادرم خسرو

خاطرات خانه متروک/ مستند/ ساخته مهدی فارسی:

محمدصادق باطنی: یکی از مسائلی که در فیلمهای این روزهای سینمای ایران جایش خالی است، تاریخ این مرز و بوم است. خوشبختانه امسال دو فیلم به برهه ای مهم و پندآموز در تاریخ ایران پرداخته اند. ماجرای قحطی بزرگ در دوران جنگ جهانی اول. یکی فیلم یتیمخانه ایران این موضوع را پیرنگ اصلی خود قرار داده است و یکی هم همین فیلمِ «خاطرات خانه متروک». مستند «مهدی فارسی» مستندی است مبتنی بر گفتارمتن که آرشیو، تصویرسازی، افکت و در پاره ای از اوقات بازسازی، این گفتارمتن را همراهی می کنند و مخاطب را در قالبی اپیزودیک برهه برهه با وقایع آن ایام ایران آشنا می کنند. از این جهت هم تدوین مهدی فارسی قدرتمند است و هم تصویرسازی های سیدی پریشان و هم موسیقی مقداد شاه حسینی به این رخدادها کمک کرده است. اما باید پذیرفت که مستند، به دلیل اطلاعات دادن بیش از حد و نداشتن قصه، پیرنگ یا شخصیتِ «محوری» نمی تواند مخاطب عام را با خود همراه کند. لحن نریشن کار هم بیش از اینکه قصه گو باشد، رسمی و خبری است و از همین رو کارگردان یکی از مهمترین ابزارهایش برای همراه کردن مخاطب را هم از دست داده است. مشکل دیگر این فیلم این است که فیلم تا حد زیادی بر اطلاعات مخاطب در خارج از اثر تکیه دارد و اگر مخاطب از رخدادهای آن زمان مطلع نباشد به شدت در درک وقایع فیلم و هضم و کنار همچینی شخصیتها دچار گیجی می شود. از این گذشته فیلمساز می توانست به جای تمرکز بر خواب یک شخصیت بی ربط، فضای اصلی داستان را متمرکز بر ماجرای قحطی بزرگ بکند. چرا که در اثر فعلی خود قحطی درک نمی شود، چه برسد به بزرگ بودن آن.

گرچه از این حقیقت مهم هم نباید گذشت که حقا تصویری از آن دوران در دست نیست و با حذف ابزار روایتگری مصاحبه، کار فارسی برای جا انداختن حس و حال مدنظرش بسیار سخت بوده. جایی از خود فارسی شنیده بودم که نباید پژوهشگر و تدوینگر مستند یک نفر باشند. شاید دلیل اصلی مشکلات فیلم هم همین است. فارسی نتوانسته از خیر جذابیتهای عناصر پژوهشش در تدوین کار بگذرد و همین باعث تکلف و سنگین شدن حجم اطلاعات و بیان مستند برای مخاطب عام شده است. اما در هر حال مستند خاطرات خانه متروک شروع خوبی است برای پرداختن به این هولوکاست مهم در تاریخ ایران که فیلمسازان داستانی و مستندسازان می توانند این مستند را پایه آثار بعدی خود قرار دهند.

خاطرات خانه متروکپایان گزارش روز هشتم

0

مدرسـه آینه



نظری ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

  • زهرا بقایی

    سلام میشه گام به گامی از این کتاب برای من ارسال کنید لطفا چون در حین تدریس نظرات متعددی از سوی دانش اموزان وجود دارد ممنون میشم اگر راهنماییم کنید .