پرونده ویژه جشنواره فجر 35/ روز چهارم

در مزایا و مضرات جشنواره ای فیلم دیدن / در جستجوی مقداری خیال در سینمای ایران

فیلم دیدن جشنواره ای و تماشای چندین فیلم در یک روز، باعث می شود که خیلی راحت بفهمیم که فیلمسازان ما به تکرار افتاده اند، هم در مضمون، هم در شیوه روایت و هم در ژانر و ساختار. در گزارش روز چهارم نقدهای نویسندگان مدرسه آینه را بخوانید بر فیلمهای آوانتاژ، کوپال، آباجان، فِراری، سوفی و دیوانه

جشنواره ای فیلم دیدن، مشکلات زیادی دارد. تعدد مواجهه با فیلمهای متوسط باعث می شود تو از جایی به بعد حس کنی همه فیلمها بد هستند. مخاطب اشباع می شود و ستاره گرفتن از منتقدان برای فیلمسازان کاری می شود بس دشوار. اما در کنار تمام این مشکلات فیلم دیدنِ جشنواره ای یک مزیت هم دارد، آن هم اینکه یک فیلم خوب می تواند در کنتراستِ ایجاد شده با سیل فیلمهای معمولی و ضعیف، به خوبی خودنمایی کند و دیده شود. اما متاسفانه تعداد این فیلمهای خوب زیاد نیست.

فیلم دیدن جشنواره ای و تماشای چندین فیلم در یک روز، باعث می شود که خیلی راحت بفهمیم که فیلمسازان ما به تکرار افتاده اند، هم در مضمون، هم در شیوه روایت و هم در ژانر و ساختار. در میانه این آثار تکرارشونده، واقعا خیلی اوقات دل آدم تنگ می شود برای یک عدد «روز واقعه»، «من زمین را دوست دارم»، «دزد عروسکها» و یا «آژانس شیشه ای».

تنها حسی که در این سینما مورد توجه فیلمسازان است، ایجاد همذات پنداری با مردان و زنانی است که دست روزگار مشکلاتی تکراری را پیش پای آنها قرار داده است. و عنصر «خیال» در این میان گمشده بزرگ این روزهای سینمای ایران است. خیالی که می تواند قواعد روتین را در هم شکند و مخاطب را به دنیایی دعوت کند که تا به حال آن را درک نکرده و خبری از آن نشنیده است. همچنان فیلمهای جشنواره ۳۵ام فجر را می بینم در حسرت ذره ای خیال در فیلمهای ایرانی.

آوانتاژ – محمد کارت

سینمای اجتماعی و پاسخی به نام «آوانتاژ»

همانطور که گفتیم فیلم دیدن به سبک جشنواره ای در کنار تمام سختی هایش یک ویژگی مثبت هم دارد. آن هم اینکه اولا می فهمی چقدر فیلمها در سینمای ایران شبیه هم شده اند، ژانرها از میان رفته اند و مضامین از روی هم کپی برداری می شوند. ثانیا اگر فیلمی متفاوت ببینی، چه بخواهی چه نخواهی این تفاوت چشمانت را به سوی خود می رباید. یکی از مزایای پخشِ نمادینِ(!) مستند در میان ملودرامهای اجتماعی سینمای ایران هم همین است که تفاوت فیلمهای مستند در این ویترین کلیشه ای به خوبی خودنمایی می کند.

محمد کارت همیشه در مستندهایش نشان داده که می شود بدون گیرانداختن مخاظب در کوچه ای بن بست، مشکلات اجتماعی را برایش به تصویر کشید. می شود بدون داشتن بازیگر قصه گفت و بدون داشتن تسلط بر موقعیت، دکوپاژ کرد. مستند «آوانتاژ» هم از این قاعده مستثنا نیست. آوانتاژ داستان معتادانی است که تصمیم گرفته اند دیگر کارتون خواب نباشند. از همین رو به کمپی پناه آورده اند که امید اول و آخر آنها برای نجات از اعتیاد است. معتادان هم برای نجاتشان دست به هر کاری می زنند، از نماز و دعا تا رقص درمانی! تا تشکیل تیم فوتبال برای مسابقه با تیم پیش کسوتان استقلال.

وقتی می خواهی زندگی چند انسان واقعی را با دوربینت به رشته مستند در بیاوری، معمولا یکی از این دو اتفاق می افتد: یا بیرون از زندگی شخصیتها می ایستی و نمی توانی مخاطب را به دنیای شخصیتهایت وارد کنی و مخاطب آنها را صرفا در پس ویترین اثرت می بیند و زود هم می رود. یا وارد زندگی آنها می شوی و دوربینت به یکی از آدمهای دنیای شخصتهایت تبدیل می شود و در نتیجه مخاطب هم وارد مغازه ی مستند تو می شد و احتمالا مشتری.

به همین دلیل است که ساختن مستند پرتره یا هر مستند شخصیت محور دیگر نیاز به زندگی با آدمهای درون داستان دارد و صرفا نمی شود با بیرون ایستادن از جریان زنگی آدمها و بیرون کشیدن اطلاعات در قالب مصاحبه با آنها، به عمقی از شخصیتها رسید. امری که کارت آن را در مستند آوانتاژ به خوبی انجام داده است. مشخص است که دوربین پس از مدتی زندگی با آدمهای درون کمپ به یکی از آنها تبدیل شده و حالا می تواند در رفاقت با شخصیتها قدری به درون آنها نزدیک شود و مخاطب را به همذات پنداری وا دارد. آوانتاژ و مستندهای نظیر آن خبر از دنیای جدید مستندها می دهند، دنیایی که در آن مستندساز از مشاهده گری صرف فاصله گرفته و با مداخله گری در زندگی شخصیتهایش تلاش می کند هم مشکلات آنها را برطرف کند و هم مخاطب را از انفعال به پویایی و کنشگری دعوت کند. به این می گویند: «سینمای اجتماعی».

کوپال – کاظم ملایی

فیلمی کثیف با مضمونی تمیز

دکتر احمد کوپال (با بازی لوون هفتوان) یک شکارچی است که خانه اش را پر از حیوانات تاکسی درمی شده کرده است و اساسا با حیوانات زندگی می کند. گل سرسبد حیوانات مورد علاقه اش هم سگی است به نام «هایکو». حیوانات مانع زندگی عادی کوپال می شوند تا جاییکه فرزندش به واسطه بی توجهی او می میرد و همسرش هم از او جدا می شود. تا اینکه یک روز کوپال در قصر خودساخته اش گیر می کند و برای گریز از آنجا مجبور می شود سگ مورد علاقه اش را بکشد تا بتواند خود را نجات دهد. مضمون فیلم کوپال مضمون شایسته ای است، تلاش برای رهایی از خوی حیوانی و بازگشت به فطرت انسانی. اما می شد این مضمون را با فرمی پاکیزه تر به مخاطب تقدیم کرد تا بعد از تماشای فیلم به جای اینکه دل و روده سگ و یا خوردن ادرار در ذهن مخاطب کدورت و تاریکی ایجاد کند، صفات انسانی در ذهن او متبلور شود.

نقد مقطع فیلم آباجان – هاتف علیمردانی

آباجان – بی سر – بی ته – همین!

زنجان – آباجان – مادربزرگ – مش سلیمان – پدربزرگ – نازخاتون – هووی آباجان – محسن – پسر نازخاتون – دایی خلیل – پسر آباجان – اول شهید – بعدا اسیر – شمسی خانم – دختر آباجان – هاشم آقا – شوهر شمسی خانم – کفترباز – کُرد – فرزانه دختر شمسی خانم – عاشق محسن – خواهر و برادر – رضاعی – کاظم آقا – باجناق هاشم آقا – معلم – جبهه ای – دو رو – خبرچین – دنبال ارث و میراث – تریاکی – نازخاتون – دخترخاله هاشم – فرزانه – با محسن – فرار – شیر دادن نازخاتون – به فرزانه – زیر ۱۵ بار – قابلیت ازدواج – خوب خداروشکر – تا اینکه – هواپیمای عراقی – سوت خمپاره – مدرسه – صدای انفجار – بنگ – آباجان – مدرسه – غم – برای آباجان – و همکلاسیهایم – در زمستان ۶۵ – هاتف علیمردانی – همین!

فِراری – علیرضا داودنژاد

ماجرای سفری از پیکان تا فراری، از آیفون سیکس تا شصت و شیش دو صفر!

یکی از ویژگیهای مثبت بازار ادبیات و سینمای امریکا این است که به مسائل پیرامون خود حساس است. بلافاصله بعد از رخ دادن وقایع مهمی که موج سازی اجتماعی کرده اند، اهالی ادبیات دست به قلم می شوند و با استفاده از مکتب تاریخ شفاهی، خاطرات یکی از افراد درگیر را به رمان تبدیل می کنند. بلافاصله هم یک کمپانی دست به کار می شود و از روی آن رمان سفارش فیلمنامه می دهد و ماجرای شروع فیلمی با موضوع آن رخداد مهم کلید می خورد.

امری که اساسا در سینمای ما به سختی و با ذره بین باید به دنبال آن گشت. گویا اساسا موجسازی های اجتماعی نسبتی با سینمای ما ندارد و فیلمسازان سر در لاک خود فرو برده اند. اینجاست که پرداختن علیرضا داودنژاد به مسئله مهم خودروهای لوکس ارزشمند جلوه می کند. داودنژاد از نخستین آثار خود که به مدتها پیش بر می گردد همواره نشان داده است که خود را متعلق به سینمای اجتماعی می داند. ساده و مخاطب پسند فیلم می سازد و مسائل اجتماعی برایش مهم هستند. فراری هم از این قاعده مستثنا نیست. فراری داستان دختری شمالی به نام گلنار است که سودای فراری سواری او را به تهران و به دنبال پسری به نام سجاد می کشاند که صاحب فراری است. در این بین با آدمهای زیادی مواجه می شود که در امتداد داستان با تدبیری هوشمندانه به تعریف داستان گلنار و ماجرای مواجهه شان با او می پردازند.

در این بین دوگانه های متعدد اثر ما را وارد دنیای گلنار و آدمهای پیرامونش می کند. دو گانه هایی همچون: فقر و ثروت، پیکان و فراری، بالاشهر و پایین شهر، آیفون سیکس و شصت و شیش دو صفر؛ ماهواره و صداوسیما، دنیای مجاری و دنیای واقعی، سنت و مدرنیته و تهران و شهرستان. گرچه هیچیک از این دوگانه ها حرفی نو برای گفتن ندارد، ولی با شیوه روایتگری داودنژاد این وقایع به خوبی در هم تنیده شده و مخاطب را در طول فیلم با خود همراه می کند و در انتها با موجی از حسرت و آرزو برای دخترانی همچون گلنار رها می کند.

سوفی و دیوانه – مهدی کرم پور

نمایشنامه ای کش دار که شروع نمی شود ولی سه بار تمام می شود!

یک نمایشنامه رادیویی طولانی با چاشنی شازده کوچولو. سوفی خانم از کانادا، آسمان و آخر هم می فهمیم از زندانی در ایران می آید و مانع می شود امیر خودش را جلوی مترو بیاندازد و خودکشی کند. همین ماجرا سرآغازی می شود برای ۹۰ دقیقه پیاده روی سوفی و امیر در خیابانهای تهران و تعریف داستانی کش دار، غیر جذاب، گنگ و از جایی به بعد بشدت آزاردهنده. فیلم ۳ یا ۴ بار تمام شد و دوباره شروع شد. شاید بهتر باشد که بگوییم فیلم اصلا شروع نشد. معلوم نیست کرم پور مخاطب را چه چیزی فرض کرده که انتظار دارد این نمایشنامه بدون قصه ی طولانی رادیویی را روی پرده عریض سینما تحمل بکند.

نویسندگان: محمدصادق باطنی

0



نظری ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

  • میلاد شکرابی

    در مورد کوپال
    سلام
    به نظرم اگر کسی فیلم ۱۲۷ ساعت را دیده باشد و بعد فیلم کوپال را ببیند انرا اقتباس یا ترجمه ای ناموفق از ان فیلم میداند. متاسفانه به لحاظ ساختاری بسیار شباهت در فیلمنامه ها به چشم میخورد. جایی که مقاصد تجاری از ساخت فیلم به صورتی فربه در فیلم به چشم می اید. تبلیغ نخ نمایی مثل زرین در-لوازم خانگی و گوشی سامسونگ-کوکاکولا و احتمالا یک برند ساخت ماشین الات به نام کوپال و … که من باتوجه به تخصص در رابطه با تبلیغات تجاری این مسئله را هم زیاد مسمر ثمر نمیدانم پس از دردسترس قرار گرفتن فیلم میتوان ما به اذا های خوبی از موارد ذکر شده را به صورت مصداقی ذکر کرد.
    البته ویژگی هایی مثبت در اثر حتمن بوده که به انها اشاره نکردم.