پرونده ویژه جشنواره فجر 35/ روز ششم

در جستجوی «واکنشی به وقایع معاصر» در سینمای ایران

یکی از وجوه مثبت فیلمهای امسال جشنواره فجر این بوده است که رگه هایی امیدوارکننده از توجه فیلمسازان به وقایع جریانسازِ معاصر مشاهده می شود. از فراری داود نژاد تا پشت دیوار سکوت جوزانی، ماجرای نیمروز مهدویان، ویلایی های منیر قیدی، ماه گرفتگی اطیابی و رهایی از بهشت نوری اسکویی. اما هنوز جای اقتباس در این سینما خالی است.

یکی از وجوه پررنگی که می تواند سینمای یک کشور را از منظر مضمون، «ملی» کند، توجه فیلمسازان به رویدادها و سوژه های معاصری است که توانسته اند در یک برهه زمانی موجسازی و جریانسازی اجتماعی ایجاد کنند. امری که در سینمای بسیاری از کشورهای دنیا مورد توجه است و فیلمسازان با فاصله ای کوتاه از وقایع پیرامونشان آنها را از خاطرات سوژه ها به قاب سینمای کشورشان منتقل می کنند.

یکی از وجوه مثبت فیلمهای امسال جشنواره فجر این بوده است که رگه هایی امیدوارکننده از توجه فیلمسازان به وقایع جریانسازِ معاصر مشاهده می شود. علیرضا داودنژاد در «فِراری» مسئله خودروهای لوکس و واقعه تصادف همزمان یک پورشه و یک BMW را بهانه ای می کند برای ریشه یابی دلایل بحران هویت مدرن در نوجوانان. مسعود جعفری جوزانی در «پشت دیوار سکوت»، ماجرای فروش خونهای آلوده فرانسوی به مردم ایران و شیوع بیماری ایدز را بهانه ای می کند برای پرداختن به مشکلات زندگی ایدزی ها و خانواده هایشان؛ و بالاخره محمدحسین مهدویان در «ماجرای نیمروز» بالاخره بعد از گذشت ۳۵ سال در سینمای ایران، موضوع مهم ترورهای منافقین در دهه ۶۰ را بهانه ای می کند برای مرور تاریخ معاصر بعد از انقلاب ایران. فیلم «ویلایی ها»ی منیر قیدی وقایع پشت جبهه در هشت سال دفاع مقدس و رشادتهای زنانِ پشت جبهه را مضمونِ محوری خود قرار می دهد. «ماه گرفتگی» هم داستان خود را از وقایع پس از انتخابات ۸۸ الهام گرفته است. به اینها اضافه کنید انیمیشن «رهایی از بهشتِ» نوری اسکویی و روایت متفاوت زندگی شهید چمران و همچنین اغلب مستندها که مبنای روایت خود را سوژه های مهم و واقعیِ اطراف ما قرار داده اند.

این میزان از حساسیت به وقایع جریانسازِ جامعه امری مهم و قابل ستایش است. اما هنوز هم زنجیزه پرداختن به رویدادهای مهم یک حلقه مفقوده اصلی دارد. حلقه ای به نام «اقتباس» که در تمام دنیا بن مایه فیلمهای بر اساس واقعیت است و متاسفانه یکی از گمشده های سینمای ایران.

صفر تا سکو – سحر مصیبی

طلایی به قیمت جان

خواهرهای ووشوکار منصوریان سمیرمی با نامهای الهه (خواهر بزرگتر)، شهربانو و سهیلا (خواهر کوچکتر) در تلاشند تا در مسابقات انتخابی تیم ملی، پیروز شده و راهی مسابقات جهانی بشوند. سه خواهری که پدر بی مسئولیتشان آنها را رها کرده و عملا خرج مادر و برادر کوچکترشان بر عهده آنهاست. ورزشکاران ملی پوشی که مهمترین دلیل ورزش کردنشان نه تفریح است و نه شهرت، بلکه برای نان شبشان نیازمند موفقیت در ووشو هستند و جنگیدنشان با رقبا عملا جنگیدن با زندگی است.

مستند صفر تا سکو مستندی بانشاط و سرپاست. مستندی قصه گو که هم می گریاند، هم می خنداند و هم مخاطب را تا اوج هیجان می برد. یکی از موثرترین موقعیتهای سینمایی، موقعیت تحول شخصیتها در فیلم مستند است. چرا که تحول نیاز به زمان و مواجهه با سختی ها و گرفتن تصمیمهای جدید و شکست خوردن و پیروز شدن دارد و حصار بزرگ زمان و محدودیتهای همیشگی مستندسازان معمولا مانع این میزان از همراهی با سوژه هایشان می شود. اما سحر مصیبی به کمک دو تهیه کننده خود طهورا ابوالقاسمی و مهتاب کرامتی این موقعیت را پیدا کرده تا بتواند تحول این سه خواهر (به ویژه الهه و شهربانو) را در بستر شکستها و پیروزیهایشان به تصویر بکشد و این امر صفرتاسکو را به مستندی کم نظیر در تاثیرگذاریِ بر مخاطب مبدل کرده است.

دوربین سحر مصیبی در این فیلم قالبا مشاهده گر است و از جایی به بعد رسما به یکی از اعضای خانواده منصوریان تبدیل می شود. امری که شاید اگر میشد دوباره برای ساختن مستند تصمیم گیری میشد می توانست جایگزین برخی نریشن ها و مصاحبه های میانه فیلم شود که قدری ساختار اثر را دوپاره کرده است. چرا که افرادی که بدون توجه به دوربین و به صورتی کاملا طبیعی جلوی آن کنش انجام می دهند در موقعیت مصاحبه به حالتی رسمی و تاثیرگرفته از دوربین سخن می گویند و این به جریان اصلی مستند که شامل دوربین مشاهده گر است لطمه می زند. از سوی دیگر تدوین مستند بسیار قابل ستایش است. چراکه در مستندهایی این چنین که فیلمساز خود را در زندگی سوژه هایش رها می کند و فیلمنامه مستند در خدمت وقایعی است که پیش پای سوژه ها قرار می گیرد، معمولا تدوین سخت ترین کار ممکن است. چرا که عملا مستند پای میز تدوین شکل می گیرد و تا پیش از آن همه چیز مثل یک هندوانه در بسته است. امری که تدوینگر مستند صفرتاسکو به خوبی از پس آن برآمده و توانسته با کنترل ریتم اثر، مخاطب را تا انتهای کار با خود همراه نگاه دارد.

مستند صفر تا سکو مستندی چهره نگار است که توانسته با پرداخت جذاب خود و به دور از سیاه نمایی، از سوژه هایش قهرمانهایی ملی بسازد که هم در زندگی خودشان و هم برای مردمشان افتخار آفریده اند و مخاطب را به تلاش بی پایان و امید برای برداشتن موانع پیش رو دعوت می کند.

آذر – محمد حمزه ای

به تصویر کشیدنِ قصاص، دیه و قضاوت؛ برای اولین بار در سینمای ایران!

«تهیه کننده – بازیگر» پست نوظهوری در سینماست که در سینمای جهان هم چند سالی است باب شده است. تا جاییکه بازیگرانی همچون برد پیت و تام کروز در فیلمهای آخرشان هم سرمایه گذارند و هم بازیگر و این امر منجر شده است تا نقشهایی کلیدی تر در فیلمهایشان را بر عهده بگیرند. اما نکته جالب اینجاست که نقشهایی که این بازیگران در فیلمهایشان پذیرفته اند را کمتر بازیگری حاضر است بر عهده بگیرد و اساسا جانشان را مثل پولشان برای این فیلمها در کف دست گرفته اند و به میدان فیلمشان رفته اند. در سینمای ایران هم چند سالی است این اتفاق مشغول رخ دادن است. «نیکی کریمی» در آذر، هم تهیه کننده فیلم است، هم بازیگر اصلی و هم نام فیلم! اما دریغ از ذره ای نوآوری و خلاقیت و یا حتی بازی متفاوت.

امید (حمیدرضا آذرنگ) شوهر آذر (نیکی کریمی) در جریان یک دعوا بر سر پول، پسرعمویش صابر (هومن سیدی) را بصورت غیرعمد می کشد. به نظرتان از اینجا به بعد فیلم چه اتفاقی می افتد؟! درست حدس زدید؛ یکی از نادرترین اتفاقات در سینمای ایران رخ می دهد. برای اولین بار در سینمای ایران، علی آقا بابای صابر و عموی امید، رضایت به آزادی قاتل پسرش نمی دهد. برای اولین بار در سینمای ایران ماجرای دیه و قصاص در فیلم آذر پررنگ می شود. برای اولین بار در سینمای ایران آذر مجبور می شود در مغازه جای شوهرش کار کند و حتی پیک موتوری شود تا خرجشان در بیاید. برای اولین بار در سینمای ایران، آذر به عنوان یک زن شاغل در بیرون از منزل مورد قضاوت سوء اطرافیان قرار می گیرد. برای اولین بار در سینمای ایران…

نمیدانم چرا محمد حمزه ای سینما را انتخاب کرده و چرا نیکی کریمی برای سرمایه گذاری نخستین فیلم محمد حمزه ای را انتخاب کرده؟ اما دلیل این دو انتخاب هرچه بوده، برخوردار بودن از عنصر نوآوری و خلاقیت نبوده است…

ماجرای نیمروز – محمدحسین مهدویان

لبخند سینما به شهدای قربانی ترور پس از ۳۵ سال

میزان جذابیت و کشش دراماتیک ماجراهای تاریخ معاصر ایران به ویژه حوادث تروریستی اول انقلاب، به حدی است که سالها بی توجهی سینمای ایران به این وقایع غیرعاقلانه و حتی تعمدی به نظر می رسد. ماجرای نیمروز محمدحسین مهدویان بدون شک پاسخی محکم و قابل قبول در تایید پرداختن به سوژه های تاریخ معاصر و جذابیت این وقایع برای مخاطب است.

داستان ماجرای نیمروز در بستر التهابات سیاسی – اجتماعی سال ۱۳۶۰ روایت می شود. جاییکه منافقین وارد فاز مبارزه تسلیحاتی شده اند و از سیدمحمد بهشتی تا سید علی خامنه ای تا محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر و از سوی دیگر به مردم عادی به هیچ کس رحم نمیکنند و فضایی ناامن را برای مردم ایران و جمهوری اسلامی بوجود آورده اند. اینجاست که گروهی ویژه در اطلاعات سپاه برای شناسایی و مبارزه با عملیاتهای تروریستی منافقین تشکیل می شود و تلاش خود را تا دستگیری موسی خیابانی (نفر دوم مجاهدین خلق) ادامه می دهد.

در این بین، بخش مهم و روایت نشده ای از تاریخ معاصر ایران به خوبی روایت می شود؛ از ماجرای ترور نافرجام آیت الله خامنه ای تا انفجار حزب جمهوری اسلامی، تا نفوذ کشمیری ها و نفوذی ها به امنیتی ترین لایه های نظام، تا انتخابات ریاست جمهوری پس از بنی صدر، تا انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها. همه این رخدادهای تاریخی با شیوه خاص دوربین و استفاده مجدد مهدویان از نگاتیوهای تاریخ مصرف گذشته برای فیلمبردرای و همچنین طراحی صحنه و لباس و چهره پردازی های باورپذیرِ همیشگی فیلمهای او بسیار جذاب و روان روایت می شوند و صد و ده دقیقه ی به یاد ماندنی را برای مخاطبانی که مثل مهدویان آن روزها را چندان درک نکرده اند خلق می کنند.

نکته بسیار مهم روایت مهدویان اینجاست که این بار با ورود جدی او به نمایشی سازی، شاهد آن هستیم که بر خلاف بسیاری از آثار مشابه، بازیگران صرفا در حد یک تیپ باقی نمی مانند و حتی در بین انقلابیون و اعضای اطلاعات سپاه هم رویکردها و شخصیتهای متفاوت به تصویر کشیده می شود، از افرادی مانند مسعود که اهل مذاکره و گفتگو هستند تا افرادی مانند کمال که خیلی زود می خواهند دست به ماشه ببرند و افراد مظنون را به سزای اعمالشان برسانند. با این وجود فیلم به سادگی برچسب افراط و تفریط را بر پیشانی هیچ کس نمی زند و همه شخصیتها را در موقعیتهای خود برخوردار از میزانی «حق» معرفی می کند. اما از این هم نمی شود گذشت که دوربین مهدویان خیلی اوقات در مستندنمایی زیاده روی می کند و بی دلیل به دنبال روایت از پشت کرکره و دیوار و شیشه می رود. چرا که برخی موقعیتهای نمایشی مانند تصویربرداری از داخل ماشین یا داخل رستوران به جنس دوربین لطمه می زند و لحن آن را دوپاره و خیلی اوقات غیرضروری جلوه می دهد.

فیلم شایسته تقدیر مهدویان را دوباره باید دید و درباره آن بیشتر باید صحبت کرد. فیلمی که یک تنه جور سینمای ایران را در پرداختن به ترورهای اوایل انقلاب کشیده است و مطالعه آن می تواند پاسخهایی ارزشمند برای ادامه مسیر تعامل سینمای ایران و تاریخ معاصر و در یک کلام «سینمای ملی» فراهم کند.

پشت دیوار سکوت – مسعود جعفری جوزانی

فیلمی پاکیزه از خونهایی آلوده

یکی دیگر از جلوه های توجه سینمای این روزهای ایران به وقایع مهم تاریخ معاصر، فیلم «پشت دیوار سکوت» جعفری جوزانی است. روایت فیلم از داستان فروش خونهای آلوده فرانسوی به ایران و آلوده کردن مردم ایران به ویروس ایدز شروع می شود و به این بهانه دردها و رنجهای قربانیان ایدز در ایران را به تصویر می کشد. ستاره یک دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه علامه است که به سفارش استاد خود به سراغ زندگی قربانیان ایدز می رود و به کمک یک NGO تمام تلاش خود را می کند تا بتواند تاثیری بر زندگی آنها بگذارد. تاثیری که گاهی موفقیت آمیز است و می تواند یک دختر و پسر ایدزی را به هم برساند و موجبات ازدواجشان را فراهم کند و گاهی هم ناموفق می ماند و منجر به کشته شدن یک مادر ایدزی می شود که مورد سوء استفاده برادر شوهر مخوفش قرار می گرفته.

از طرفی فیلم تلاش و کنشگری اجتماعی و عدم دل بستن و نشستن به امید کمکهای دولت را سرلوحه خود قرار می دهد و از سوی دیگر با انتخاب لحنی پر از امید و به دور از مصیب زدگیِ این روزهای سینمای ایران، لحظاتی پرانرژی را برای مخاطب می آفریند. در این بین برخی موقعیتهای سورئال هم به جذابیت فیلم اضافه می کند. اما فیلم دچار دو مشکل اساسی است؛ یکی اینکه نتوانسته پیام خود را در بستر داستان آشکار کند و در برهه های فراوانی (به ویژه در دیالگوهای ستاره و پدرش) به شعار دادن روی می آورد و این امر منجر به فاصله گرفتن مخاطب از دنیای اثر می شود. و دیگر اینکه پیرنگ ضعیفِ خیانت آرش به ستاره با باقی فیلم سازگار نیست و از فیلم بیرون میزند و با حذف این پیرنگ هم میشد فیلمی کامل ساخت.

در کل پشت دیوار سکوت فیلمی ارزشمند و سرپاست که بدون شک از دیدنِ یک باره ی آن پشیمان نخواهید شد.

نویسنده: محمدصادق باطنی

0



نظری ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*