پرونده ویژه جشنواره فجر 35/ روز هشتم

باور کنیم! دیگر دود سینمای ایران از کُنده بلند نمی شود…

اما بخش مهمی از فیلمهای خوب امسال برای جوانترهاست، از فیلم شایسته ماجرای نیمروز ساخته محمدحسین مهدویان که نشان داده است تا سالهای سال سینمای ایران می تواند به خاطر فیلمهای او به خود ببالد، تا فیلم اولیهایی همچون مرتضی علی عباس میرزایی با فیلم پرانرژی انزوا، محمدرضا خردمندان با فیلم ارزشمندِ 21 روز بعد و زوج محسن قرائی و سعید روستایی با فیلم جذاب سد معبر همه و همه خبر از تغییر رسمی نسل فیلمسازان ایرانی دارد.

معروف است که میگویند دود از کنده بلند می شود. درخت هرچه کهنه تر آتشش هم بیشتر. اصطلاحی که چند سالی است خلاف آن در سینمای ایران در حال اثبات شدن است. پیشکسوتان سینمای ایران دیگر هرچه تلاش می کنند نمی توانند با فیلمهایشان آتشی برپا کنند و جوانان هر سال بیش از پیش از پیشکسوتان گوی سبقت را  می گیرند. مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، کیومرث پوراحمد، بهمن فرمان آرا و دیگر فیلمسازان نسل اول سینمای ایران هر چه می زنند به در بسته می خورد و مخاطبان هر روز بیشتر از آنها فاصله می گیرند. حتی از پوران درخشنده و مازیار میری و فریدون جیرانی و همایون اسعدیان و مسعود جعفری جوزانی هم دیگر بخار چندانی بلند نمی شود.

اما بخش مهمی از فیلمهای خوب امسال برای جوانترهاست، از فیلم شایسته ماجرای نیمروز ساخته محمدحسین مهدویان که نشان داده است تا سالهای سال سینمای ایران می تواند به خاطر فیلمهای او به خود ببالد، تا فیلم اولیهایی همچون مرتضی علی عباس میرزایی با فیلم پرانرژی انزوا، محمدرضا خردمندان با فیلم ارزشمندِ ۲۱ روز بعد و زوج محسن قرائی و سعید روستایی با فیلم جذاب سد معبر همه و همه خبر از تغییر رسمی نسل فیلمسازان ایرانی دارد. اما در این میان کاش مدیران و تهیه کننده ها هم به این موضوع مهم توجه کنند و توجهات و سرمایه هایشان را خرج جوانان پرامید آینده سینمای ایران کنند و باور کنند که در سینمای ایران دیگر دود از کنده بلند نمی شود.

متهمین دایره بیستم – حسام اسلامی

وقتی تحقق درام در دنیای واقعی مستند، گوی سبقت را از دراماتیک ترین موقعیتهای سینمای داستانی می رباید

احسان و دوستانش گروهی بزهکار در تهران هستند که از طریق دزدی روزگار می گذرانند. یکی از این دزدی ها بر می گردد به سرقت از ماشین «حسام اسلامی»، و این ماجرا آغازی می شود بر همراهی پرچالش ۶ ساله ی احسان و حسام که منتهی می شود به مستند جذاب و موثرِ «متهمین دایره بیستم».

در نقد مستند صفر تا سکو اشاره کردیم به تاثیرگذاری بسیار بالای رخ دادنِ تحول شخصیت در فیلم مستند بر مخاطب. امری که نیازمند گذر زمان و تغییر موقعیت است. تجربه ای که حسام اسلامی به نحو عجیبی در تحقق آن موفق بوده. ورود به دنیای متهمین دایره بیستم شما را وارد دالانی می کند که در تنگنای آن تصاویری بدیع را می توانید مشاهده کنید. از تصاویری بکر و دیده نشده از دزدی و سرقت تا عیاشی چند جوان بزهکار تا تلاششان برای بهتر شدن، تا رفاقت و نامردی های بینشان. رویدادهایی که نهایتا به تحول و عاقبت به خیریِ شخصیت محوری فیلم، احسان ختم می شود و تاثیرگذاری بالایی را بر مخاطب محقق می کند. تا جاییکه این مستند بهانه بسیار خوبی می تواند باشد برای بحث بر سرِ مرزهای اخلاق فیلمسازی، مرزهایی که با به تصویرکشیدن لحظاتی پرالتهاب از ارتکاب جرم توسط بازیگران تا شرب خمر آنها و موقعیتهای غیراخلاقی دیگر این سوال را در مخاطب ایجاد می کند که آیا به تصویر کشیدن یک امر ناپسند چقدر به تکرار آن توسط مخاطب منجر می شود و چقدر به ترک آن توسط دیگری.

متهمین دایره بیستم تجربه ای تکرار نشدنی هم برای مخاطب و هم به احتمال زیاد برای خود فیلمساز است. تجربه ای که این روزها فیلمسازان سینمای داستانی با آن همه تسلط بر دنیای فیلمهایشان از پس آن برنمی آیند و فیلمساز جوان و باجسارت سینمای مستند توانسته است با موفقیت از پسِ آن بر بیاید و مطمئنا مطالعه بیشتر روی این تجربه می تواند مسیری باشد برای یافتن بسیاری از سوالات بی پاسخ در سینمای اجتماعی.

یک روز به خصوص – همایون اسعدیان
یک روز نه چندان به خصوص
فیلم داستان روزنامه نگاری است به نام حامد صادقی ( با بازی مصطفی زمانی ) که خواهرش منیژه ( با بازی افسانه کمالی ) بیماری قلبی دارد که نهایتا ۶ ماه تا ۱ سال زنده می ماند. حامد وقتی می بیند که برخی از افرادی که منتظر عمل پیوند قلب هستند ۴ سال است که منتظرند و هنوز نوبت آن ها نشده است با مسئول بوفه بیمارستان ( با بازی فرهاد اصلانی ) صحبت می کند تا خارج از نوبت برای او عمل پیوند قلب را انجام دهد.
از طرف دیگر حامد خبرهایی دست اول از پرونده یک وارد کننده داروهای آلوده را به دست آورده است و می خواهد این خبرها را در روزنامه اش منتشر کند. داستان فیلم پیرامون این موضوعات و درگیری های حامد صادقی با خودش بر سر درستی انجام این پیوند قلب است.
فیلمنامه فیلم یکدست و بی کم و کاست است اما ریتم فیلم بسیار کند و کسل کننده. نمی توان به راحتی از فرم همایون اسعدیان (کارگردان) ایراد گرفت. این فیلم هم مستثنی نیست. تنها اشکال کارگردانی این فیلم ریتم کند آن است.
بازیگران اصلی فیلم نیز عبارتند از مصطفی زمانی، پریناز ایزدیار، فرهاد اصلانی، محسن کیایی و افسانه کمالی.

خفه گی – فریدون جیرانی
«تو خیلی شانس آوردی که تونستی عقد دائم یه مرد خشگل و جوون بشی!»
صحرا مشرقی ( با بازی الناز شاکر دوست ) کارمند یک تیمارستان است. مسعود سازگار ( با بازی نوید محمدزاده) همسرش نسیم سازگار که دخترعمویش است را به تیمارستان می آورد. نسیم به صحرا مشرقی می گوید که خود را به دیوانگی زده تا از دست مسعود راحت شود. او می گوید که پدرش ثروت زیادی برای او به ارث گذاشته و مسعود و برادرش منصور ( با بازی پولاد کیمیایی) قصد دارند با کشتن او به این ثروت دست یابند. نسیم از صحرا می خواهد که زمینه فرار او به خارج از کشور را فراهم کند و در عوض یکی از ساختمان های پدرش را به صحرا می بخشد.
از طرفی مسعود نیز به صحرا پیشنهاد ازدواج می دهد و او را به عقد دائم خود در می آورد و صحرا می ماند و انتخاب بین عشق و یا بدست آوردن ثروت.
انصافا جیرانی فیلمنامه ای بی کم و کاست نوشته و کارگردانی خوبی هم داشته است اما ریتم فیلم می توانست بسیار تندتر از چیزی باشد که الان هست و اتفاقا بر ترس و وحشتش هم بیفزاید. موسیقی خوب، صحنه پردازی عالی و از همه مهم تر فیلمنامه ای که خشت خشت آن با حساب کتاب چیده شده نقاط قوت فیلم است. اما آنچه چنین فیلمی را برای مخاطب ایرانی تبدیل به اثری دوست نداشتنی می کند این است که تو گویی فیلمنامه اقتباس شده از یک اثر خارجی است. چنین ژانرهای وحشتی در سینمای ایران به دلیل نو بودنشان محبوبیت ندارند و با مذاق ایرانی خوش نمی آیند. صحنه پردازی ها و گریم ها از قرون وسطی حکایت می کنند. برف و بارانی که در تمام طول فیلم می آید بیشتر به کشورهای شمال اروپا شباهت دارد تا منطقه ای حوالی پونک. ساختمان ها به زندان های گوانتانامو و ابوغریب شباهت دارند تا یک تیمارستان در مرکز تهران. فضاسازی فیلم در بسیاری مواقع مخاطب را به یاد Shutter Island می اندازد نه یک فیلم ایرانی. اینگونه المان ها تضادهایی در ذهن مخاطب ایرانی ایجاد می کند که باعث می شود آن چنان که باید فیلم را تعقیب نکند.

رگ خواب – حمید نعمت الله
نعمت الله و سر به مهر ۲
«رگ خواب» تو گویی وجهی دیگر از سر به مهر است. علی الخصوص انتخاب دوباره لیلا حاتمی و بازی مشابه او این موضوع را تشدید می کند که کارگردان بر این موضوع تاکید داشته است. فیلم روایتگر زندگی زنی به نام مینا است که به تازگی از همسرش جدا شده است. او که تحصیلات کارشناسی اش را نیمه کاره رها کرده می خواهد کار کند. برای همین در فست فودی مشغول به کار می شود و همان جا با پسری به نام کامران ( با بازی کوروش تهامی ) که مدیر فست فود است آشنا می شود.
رفته رفته رابطه این دو صمیمی تر شده و نیمی از فیلم مخاطب را وادار به دنبال کردن این عاشقانه می کند. عاشقانه ای که بی اغراق واقعا زیبا و جذاب درآمده است. نعمت الله دکوپاژ، متن و بازی حاتمی و تهامی را آن چنان به کار گرفته که مخاطب میخکوب فیلم را دنبال می کند تا فرجام این عاشقانه را ببیند.
اما دقایقی نمی گذرد که ورق بر می گردد. پس از فروکش کردن روزهای خوش عاشقی، رفتار کامران عوض شده و روی دیگر شخصیت خود را نشان می دهد. مینا که روزگاری کامران را تنها پناه خود می دید اکنون تنها و سرگردان بی پناه شده است.
بخش دوم فیلم که مربوط به افول این رابطه است به خوبی بهش اول درنیامده و در برخی مواقع کسالت بار و تکراری است. علی رغم این چشمان اشکبار زنان و دخترانی که از سالن سینما بیرون می آیند نشان از قوت فیلم در برانگیختن هم ذات پنداری مخاطبان با مینا دارد.
رگ خواب فیلمی است با سوژه ای تکراری اما پرداختی نو. این کار تخصص حمید نعمت الله است. او کارگردانی است که هم قوت متن برای او مهم است و هم فرم را به خوبی می شناسد. گر چه می توانست نیمه دوم فیلمش را طوری دیگر به پایان برساند اما به هر حال به نظر می رسد رگ خواب بتواند جزو کاندیداهای بهترین فیلم باشد.

کارگر ساده نیازمندیم – منوچهر هادی

روایتی ساده از دوگانه تهران و شهرستان

رحمت با همسر و سه فرزندش برای کار به تهران آمده. در این بین مشکلات باعث می شود که از فردی به نام «جهان» پول نزول کند. از سوی دیگر جوانی شهرستانی به نام قدم برای کار پیش جهان می آید و در مغازه ساندویچی او مشغول به کار می شود و پس از چندی علاقه ای بین قدم و دختر رحمت ایجاد می شود. در ماجرای یک دعوا رحمت کشته می شود و جهان که فردی کلاش و زن باره است، تلاش می کند دختر رحمت را از آن خود کند. سرانجام دعوای عشقی بین قدم و جهان در می گیرد و داستان به انتها می رسد.

منوچهر هادی پس از فیلم پرفروش «من سالوادور نیستم» و پرداختن به دوگانه «ایران و فرنگ»، این بار به سراغ دوگانه «تهران و شهرستان» رفته و فیلمی دیدنی از تضاد بین فقر و غنا ساخته است. در «کارگر ساده نیازمندیم» کارگردان به خوبی توانسته است مخاطب را وارد دنیای شهرستانیهایی کند که به سودای یافتن کار به تهران می آیند، ولی همه چیز برخلاف آنچه تصور می کرده اند پیش می رود. افرادی که به سادگی نمی توانند خود را در هویت ماشینی شهر تهران باز تعریف کنند و این تناقض درونی، آشفتگی هایی بیرونی را برایشان رقم می زند.

مهمترین ایراد کار، تغییر زاویه دید فیلم بین شخصیتهاست، به نحوی که مخاطب دائما در فیلم سر در گم است که بایست داستان را بر دوش کدام شخصیت محوری دنبال کند، چرا که زاویه دیدِ اثر گاهی بر دوش رحمت است، گاهی بر دوش جهان، گاهی بر دنیای قدم و دوستانش و گاهی هم بر دوش خانواده رحمت. شاید با انتخاب یکی از این شخصیتها و انتخاب او به عنوان نقش محوریِ داستان می شد دنیایی موثرتر را برای داستان کارگر ساده نیازمندیم رقم زد. اما در کل کارگر ساده نیازمندیم با روایت ساده و شیرین خود مطمئنا ارزش یک بار دیدن را در این برهوت سینمای ایران برای مخاطبان خواهد داشت.

نویسنده: محمدصادق باطنی – حسین خداپرست

0



نظری ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*