روش شخصی نوشتن

ایناریتو چگونه فیلمنامه Bird Man را نوشت؟

فیلم برد من یکی از شاخص ترین آثار آلخاندرو گونزالس ایناریتو است. فیلمی متفاوت که هم گیشه موفقی داشت و هم توانست نظر بسیاری از منتقدان را جلب کند. سایت Final Draft در گفتگو با ایناریتو روندی که او به همراه سه نفر از همکارانش در هنگام نوشتن فیلمنامه این فیلم طی کرده را بررسی کرده است.

«بردمن» آنقدر فیلم منحصربه فردی است که “ایناریتو” همواره در معرض این پرسش قرار می گیرد که چگونه این داستان به ذهنش خطور کرده. او می گوید این فکر زمانی به سراغش آمد که در حال مدیتیشن بود. او همیشه مدیتیشن می کند تا از ندای درون خود بیشتر آگاهی یابد.

آن طور که خودش می گوید اولین تصویری که از این فیلم در ذهن او نقش بست «مردی بود که با ضمیرش که در یک آئینه منعکس شده سر و کله می زند.» در حالی که درگیر این تصویر بود تصمیم گرفت تا عمیق تر به مفهوم ضمیر انسان بیاندیشد. ایناریتومیگوید:«ساخت فیلمی درباره ی ضمیر انسان؛ خیلی خوب است، اما چگونه این کار را انجام می دهید؟ ضمیر انسان یک امر کاملا درونی است و چنین چیزی را چگونه از طریق یک روایت دراماتیک نمایشی بیان می کنید؟» برای یک نویسنده، بهانه ای برای این منظور وجود دارد: در شرایطی که درباره ی ضمیر انسانی کاراکتر یک داستان می سازد، ضمیر خود را کشف کند.

در حالی که وی عمیقا به این چالش می اندیشید که چگونه تصویری از ضمیر انسانی ارایه دهد، راه حلی پیدا کرد. او به این نتیجه رسید که قهرمان فیلم باید یک هنرپیشه باشد. چه راهی بهتر از این برای ظاهر ساختن ضمیر درونی وجود دارد؟ بعد از پیدا کردن شغل شخصیت اصلی ایناریتو فهمید این فیلم بعدی او خواهد بود.

یکی از جالب ترین نکات در روند نوشته شدن بردمن همکاری چهار نویسنده برای نوشتن آن است. «ایناریتو» تصویری از زمانی که در حال نوشتن است ترسیم می کند:«باید تکان بخورم، باید به چالش کشیده شوم، باید مرتب از من سوال بپرسند.» همکاری با سایر نویسندگان، آن رابطه ی بده بستان را فراهم کرد و به وضوح بهترین نتیجه در هنگام نوشتن فیلمنامه اتفاق افتاد.

این روند جمعی در خصوص بردمن، به معنای واقعی برای ایناریتو موثر بود: «من باید چیزهای بیخود را دور بریزم، تا به چیزهای بزرگ تر دست پیدا کنم. باید چیزهای مزخرف را بگیرم و آنها را با ارزش کنم. برای همین فهمیده ام که همکاری بین من و فردِ دیگر یا بین من و سه نفر دیگر موثر است. اگر همه چیز در جای خودش باشد و بین ما محبت باشد یا دیدگاه های مشترک داشته باشم، از با هم بودن لذت خواهیم برد.»

منتقدین هم قبول دارند که این روند جمعی به کار Giacobone,، Dinelaris،Bo وIñárritu آمد، چون اثر آنها برنده ی جوایزی از اسکار، گلدن گلوب، بفتا ، اس ای جی و غیره شد.

ایناریتو در همان زمان نوشتن فیلمنامه ساختار POV را برای کارگردانی کاراکتر اصلی انتخاب کرد. او در هنگام نوشتن فیلمنامه تنها به خلق شخصیت و داستان بسنده نمی کند، بلکه به عناصر بصری فیلم و شیوه اجرایی آن هم می اندیشد.

وی می گوید:«می دانم چه می خواهم بگویم. تصور می کنم به عنوان یک کارگردان، در پایان فیلم، باید آن خودرو را برانید. باید بدانید که چه نوع خودرویی نیاز دارید. لذا باید در اینباره که دنبال چه چیزی هستید، بسیار شفاف باشید زیرا به راحتی می شود به بیراه رفت.»

نوشتن متنی که کاشف ایده ای درونگرا نظیر هویت انسان باشد، قطعا فیلم نامه نویسان را راهی مسیرهای طولانی و پر افت و خیر می کند. «ایناریتو» معتقد است داشتن چندین نویسنده باعث ارتقاء روند کلی کار شد به گونه ای که نکته اصلی مورد نظرش هرگز از دست نرفت و در کار نمود پیدا کرد: «اگر این مسئله را شفاف از ابتدای کار با همکارانتان در میان بگذارید فکر نمی کنم کسی بخواهد آن را نادیده بگیرد. به نظرم احتمال اینکه پیام مورد نظرتان شنیده شود را افزایش می دهید.»

اوج خوشحالی او زمانی بود که فیلمنامه را بعد از بازنویسی ها متعدد تمام کردند. پس از کار طاقت فرسای بازنویسی، به خاطر می آورد:«می دانستم که داستان بهترین نوعِ ممکنِ خودش بود، داستانی که تا حد مرگ فشرده شده بود و من آن را دوست داشتم. واقعا دوست داشتم.»

ایناریتو فعالیتش به نویسندگی و کارگردانی خلاصه نمی شود. او به شدت در زمینه ی موسیقی نیز فعال است و این موضوع شاید به خاطر این است که قبلاً دی جی بوده. شاید بتوان گفت که یکی از موثرترین بخش های فیلم برد من موسیقی آن است. خیلی از تماشاگران به این نکته که «موسیقی فیلم چقدر منحصربه فرد و جالب است و این که تا چه حد بخشی جداناشدنی از روند روایت داستان است» اشاره کرده اند. ایناریتو می گوید: «من از ابتدا بدنبال چنین تاثیری بودم. به همین خاطر به سراغ آنتونیو سانچز رفتم، و درباره ی ایده کار با او صحبت کردم. سپس پت متنی را ملاقات کردم. او یک درامر برجسته است که من هم یکی از طرفداران پر و پا قرصش هستم.

ایده ایناریتو درباره موسیقی در قالب تک ضرب های در سراسر فیلم اجرا شد. او می گوید: «من واقعا تصور می کنم که آن ضربه های درام ضربان قلب هر یک از شخصیت ها هستند. مخاطب فقط احساس اضطراب دارد، مانند ضربان قلب.»

در پایان از ایناریتو پرسیدیم چه توصیه برای فیلمنامه نویسان جوان دارد که آنها بتوانند جایگاهشان را در هالیوود پیدا کنند و کاری کنند که حرفشان شنیده شود؟

«این روزها همه به سینما به عنوان صنعتی نگاه می کنند که کمپانی های بزرگ قرار است با ساخت فیلم درآمدهای کلان کسب کنند و نویسنده هم بعنوان بخشی از این فرایند درآمد زایی تعریف شده است. اما من معتقدم که سینما ابتدا باید رسانه ای برای بیان حرف ها و دغدغه های فیلمسازان باشد. چیزی شبیه نقاشی یا موسیقی. این مساله ی مهمی است. چیزی که به نظرم فیلمسازان جوان باید بدانند این است که به سینما به عنوان راهی برای ابراز خلاقیت ها و افکار شخصی شان نگاه کنند نه بعنوان وسیله ای برای پول سازی و کسب درآمد.»

«ایناریتو» معتقد است همه نویسندگان نباید از فرمول های جواب پس داده استفاده کنند. این که فیلم خوب زمانی شکل می گیرد که نویسندگانش شجاع باشند. «ساختارهای فرمولی شده واقعا باید به چالش کشیده شود. برای ساخت فیلم باید دنبال راه های جدیدی گشت که پویاتر باشند.»

به نظر می رسد به چالش کشیدن این فرمول ها، برای بردمن کارساز بود، فیلمی تحسین برانگیز که قلب مخاطبان و منتقدان را تسخیر کرد. اما سوال فیلمنامه نویسان جوان این است که آیا این دلیلی است بر اینکه فیلم های ساختار شکن بیشتری به موفقیت دست پیدا خواهند کرد؟ ظاهراً تنها یک راه برای پی بردن به جواب این سوال وجود دارد.

مترجم: حمیدرضا بابایی

منبع: کلاس سینما

0



نظری ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*